Qajarieh, Articles by Fatemeh Ghaziha
  
لینک های روزانه
    این شاهزاده چهل و شش فرزند داشت: بیست و پنج پسر و بيست و يك دختر.......سالها در آن ولایت (ملایر و پری ) به عیش و عشرت و لهو و لعب پرداخت تا اینکه در آغاز دولت محمدشاه بعد از رهایی از زندان، از حکومت ممنوع و به كنجي آر میده به طاعت یزدان و دعای سلطان پرداخت تا در گذشت،
    شاعری به نام شاپور قاجار (پسر فتحعلی شاه )
    شاپور از فرزندان بزرگ فتحعلی شاه ،اسمش شيخعلی میرزا، لقبش شیخ الملوك. ولادتش در رجب سال ۱۲۱۰ و رحلتش در سال ۱۲۶۳ بوده است و بیشتر عمر را حاکم ملایر و تویسر کان بوده است و هردو ملک را آباد کرده است. خط نستعلیق او خوب ،ماهر در علم موسیقی،دارای طبع شعر و به خوشدلی و پاک طینتی مشهور بوده است.
    ملك زاده ای است باذل وصاحبدل ودر فنون سپاهیگر ی کامل . در سنه ۱۲۲۴ ه.ق. که حضرت ایشان به امر شاه با سپاه مأمور سفر شيروان شد، بعد از اتمام کار محوله و گوشمال از سپاه روسیه، بعدا به تبریز آمد و در اوقات دو روزۀ توقف در این شهر، مؤلف نگارستان را احضار نمود، و بعدا مولف نگارستان نوشت ،"
    در حقیقتَ مِلکی را به صورت انسان مجسم دیدم و افزون بر اخلاق نیک ارادتش بود نسبت به حضرت نایب السلطنه (عباس میرزا )"
    به محض روی کار آمدن محمدشاه او مانند سایر برادرانش به زندان افکنده شد. شیخعلی میرزا در بین فرزندان فتحعلی شاه به سادگی بلکه ساده لوحی معروف بوده است ، در باره سادگی وی به همراه شهوترانی و خام طمعی حکایت بسیار شیرینی در خصوص عاشق شدن وی بردختر شاه پریان و افتادن او در دام شیادی دغل کار در تاریخ نو جهانگیر میرزا (به تصحیح عباس اقبال آشتیانی، انتشارات علمی،۱۳۲۷ ش)ص۵۳ آمده که ظاهرا ساخته و پرداخته محمود میرزا برادر اوست.
    این شاهزاده چهل و شش فرزند داشت: بیست و پنج پسر و بيست و يك دختر.طبعا چنین کثرت اولادي مستلزم داشتن حرمسرای عریض و طویل با گله ای از زنان زیبا بوده و شگفت است که با داشتن چنین حرمسرای پر و پیمان و متنوعی، باز وی از همجنس بازی دست بر نمی داشته ...
    به هر حال در جلد ۱ ص۷۱ مجمعع الفصحا چنین آمده است: سالها در آن ولایت (ملایر و پری ) به عیش و عشرت و لهو و لعب پرداخت تا اینکه در آغاز دولت محمدشاه بعد از رهایی از زندان، از حکومت ممنوع و به كنجي آر میده به طاعت یزدان و دعای سلطان پرداخت تا در گذشت، چه آرمیدنی و چه دعایی؟!
    این دو شعر از اوست:
    هر تیر ستم که از کمان جست // پر سید نخست از دل ما
    آمدم تا که ز دام تو رهانم دل را // او رها ناشد و من نیز گرفتار شدم

    منبع:سید احمد دیوان بیگی شیرازی،حدیقه الشعرا(ادب و فرهنگ در عصر قاجار)، تصحیح و تکمیل و تحشیه، دکتر عبدالحسین نوائی، ۱۳۶۴ - ۱۳۶۶،تهران ،انتشارات زرین، ج۲، صص۸۱۷-۸۱۹
    پنجشنبه ۱۰ تير ۱۴۰۰ ساعت ۳:۴۰
    نظرات



    نمایش ایمیل به مخاطبین





    نمایش نظر در سایت