Qajarieh, Articles by Fatemeh Ghaziha
  
آخرین نوشته ها
لینک های روزانه
    [متن دستخط ناصرالدین شاه ذیل تصویر]: سنه ۱۲۶۵، جیران هم بود، خاتون جان هم بود، غلامحسین خان هم تازه از عزای مادرش آمده بود با شال خلعتی
    نگارنده :احتمالا نفر سمت راست جیران و نفر سمت چپ خاتون جان ملقب به ندیم السلطنه هست و چون هر دو تجریشی بودند ، در کنار یکدیگر نشسته اند.
    ناصرالدین شاه و رؤیای محبوب از دست رفته
    جیران ملقب به فـروغ السـلطنه،پنجمین زن عقدی ناصر الدین شاه‌ بود‌ که ناصر الدین شاه در جوانی دل‌ بـه او بـاخت.وی که اهل تجریش بـود،چـنان شـاه را اسیر عشق خود ساخته بود که شـاه در‌ کـنار‌ وی همسران دیگر خود را از یاد برده و آتش حسادت را در دل خستۀ آنان افروخته بود. 1
    ر.ک ، دوستعلی خان معیرالممالک ، یادداشتهایی از زندگانی خصوصی ناصرالدین شاه،نشر تاریخ ایران ، 1361، ص38

    این دخـتر ابـتدا صیغهء شاه‌ بود‌ ولی شاه کـه فـریفتۀ وی‌ بـود‌ عـلیرغم داشـتن چهار همسر عقدی تصمیم‌ گرفت او را بـه عـقد دائم خود درآورد،لذا مجبور شد یکی از چهار همسر خود را طلاق‌ دهد‌ و او ستاره خانم بـود‌،وی که از شاه سه فرزند داشت مـطلقه شد،عقد او را به فـروغ السـلطنه دادند، او را صیغه کردند،مدتی‌ بـعد سـتاره خانم مطلقه از اندرون خارج و به همسری شخصی‌ دیگر‌ درآمد. 2
    روزنامهء خاطرات محمّد حسن‌ خـان‌ اعـتماد‌ السـّلطنه،به کوشش ایرج افشار،انتشارات امیر کبیر،تهران،1356،صص 528 و 529.

    جیران یا فروغ السـلطنه از رامـشگرانی بود که در اندرون و در بساط مـهد عـلیا بـه هنرنمائی و رقص و مـوسیقی مـی‌پرداخت،وی که به قول مـیرزا عـلی خان امین الدوله‌ از‌ دونان و دهقان‌زادگان‌ شمیران بود،چنان‌ شاه جوان را فریفتۀ خود ساخته بـود کـه برخلاف سنت درباری که مادر ولیـعهد‌ بـاید از بزرگزادگان و شـاهزادگان‌ مـی‌بود،شـاه شیفته را وادار ساخت دو‌ فرزند‌ پسـری‌ که وی به دنیا آورد،رسما به ولیعهدی منصوب نماید و در این رابطه میرزا آقا خان نوری ‌‌کـه‌ در آن زمـان صدر اعظم بود از طریق این‌که نـسبت مـحمد عـلی تـجریشی‌‌ پدر‌ جـیران‌ را به هلاکو خـان مـغول پیوست،به ولیعهدی پسران او مشروعیت داد تا به این‌ وسیله در دل‌ معشوق شاه راه یابد و مقام خود را دوام و استحکام بـخشد‌،امـا تـیر تدبیر او‌ خطا‌ کرد و هر دو ولیعهد در کودکی‌ بـه کـام مـرگ افـتادند و مـتعاقبا کـینۀ میرزا آقا خان در دل فروغ السلطنه جای گزید 3
    خاطرات‌ سـیاسی مـیرزا علی خان امین الدّوله،به کوشش حافظ فرمانفرمائیان،انتشارات امیر کبیر‌،تهران،1370،صص‌ 11 و 12‌.

    از دستگاه عظیم و شکارهای جیران در جاجرود، حکایتها نقل‌ شده،چنانکه روایت است که او هنگام‌ سواری چکمه به پا می‌کرد و روبنده را گرد سـر پیچیده به چالاکی بر زین می‌نشست.گروهی انبوه از تفنگدار،قوشبان،نوکر و چاپلوس در رکابش‌ سوار‌ می‌شدند و از دور همه را گمان می‌رفت که کبکبه‌ شاهانه است،در شکارگاه قوش مخصوص خود را که«غزال»نام نـهاده بـود به دست می‌گرفت و بر پشت‌ اسب قزلی گلگون‌ بنام‌«آهو»به قلۀ کوه می‌رفت و شهباز را در پی کبک می‌افکند و به هرکس که صیدش‌ را سر می‌برید یک امپریال می‌بخشید.روزی در قرق سلطنتی شـاه از سـوئی و جیران‌ از‌ سوی دیگر به شکار رفتند.در راه سواران همراه شاه،رفته رفته از گِردَش پراکنده شده به همراهان جیران پیوستند.شاه که متوجه‌ این حـال بـود،چون به پشت‌ سر‌ نـگریست‌ چـند تن را در رکاب‌ خویش‌ دید‌ و بجای آنکه برهم آید از رضایت‌ خاطر خنده‌ای کرد،آنگاه رکاب کشید و خود نیز به جیران پیوست.ولی چندی نگذشت که‌ چـرخ‌ گـردون‌‌ با او سر ناسازگاری گـذاشت و جـیران که در‌ اوج‌ زیبایی و خوشبختی بود به بیماری درمان‌ناپذیر مبتلا شد. 4
    دوستعلی خان معیّر المـمالک،همان،صص‌ 38.39.

    وی در سفر معروف ناصر الدین شاه به چمن سلطانیه‌ و آذربایجان‌ در‌ سال 1275 ه.ق همراه شاه بود، در آنجا بود که حالش‌ به وخامت گـراییده بـه تهران بازگردانده شد 5
    خاطرات سیاسی مـیرزا عـلی خـان امین الدّوله،همان،ص 13.
    . پس از بازگشت روزی چند بار و هربار چند ساعت‌ در‌ کنار‌ بستر بیمار محبوبش می‌نشست و بیشتر داروها را به دست خویش به‌ وی‌‌ می‌خورانید،سرانجام پزشکان در علاجش فروماندند.روزی که جیران واپسـین دقـایق تلخ و شـیرین زندگی‌ را می‌گذرانید‌،شاه‌ لحظه‌ای‌ از بالینش دور نشد و چون آخرین دم بر روی لبان بیرنگش سرد‌ شد‌،همسر‌ تاجدار بر جـسد بی‌جان دلدار زار گریست...
    دوستعلی خان معیر الممالک در مورد آرامگاه‌ جیران‌ چنین‌ نـقل مـی‌کند:
    13 سال پس از مرگ جیران صدارت بر حاج میرزا حسین خان مشیر‌ الدوله‌ مقرر گردید(1289 ه.ق).پدرم که یکی‌ از مناصبش خزانه‌داری بـود ‌ ‌روزی نـزد صدر اعظم‌ رفت‌ و او‌ را سرگرم متعادل ساختن درآمد و خرج دولت‌ و حذف مخارج اضافی یـافت.از جـمله بـر‌ حوالۀ مصرف روشنائی و آبدارخانه آرامگاه جیران خط بطلان‌ کشید و پدرم ناگزیر از آن پس‌ از‌ پرداخت‌ حوالۀ مزبور خـودداری کرد.روزگاری بر این ماجرا گذشت تا آن‌ که نیمه شبی پدرم‌ را‌ از خـواب بیدار کرده به وی گـفتند یـکی از فراش شاهی آمده‌ و اظهار‌ می‌دارد‌ که فوری‌ احضار شده‌اید.پدرم سخت بیمناک شده،به شتاب لباس پوشید و خواجه سرای حامل‌ پیام‌ را‌ از پی اسب به‌ اصطبل فرستاد،ولی چون از اندرون بیرون رفت‌ و اسب‌ هنوز حـاضر نبود فراش شاهی گفت که دیگر جای‌ درنگ نیست.پدرم ناچار پیاده رهسپار شد‌ و اسب‌ را در نیمه راه به او رساندند.در بین راه فراشی دیگر‌ شتابان‌‌ رسیده گفت:«شاه سخت بی‌تاب است هرچه‌ زودتر‌ خود‌ را بـرسانید.هـنگامی پدرم دوان و نفس‌زنان به‌‌ حضور‌ رسید که شاه با جامۀ خواب و شبکلاه در نارنجستان قدم می‌زد و به دیدن‌ او‌ فریاد برآورد:«معیر، مگر مخارج‌ مقبرهء‌ جیران را‌ نمی‌پردازی؟»پدرم‌ گفت‌:«صدر اعظم آن را حذف کرده‌».شاه‌ بـا صـدایی گرفته‌ و لرزان گفت:«او بسیار بی‌جا کرده،فردا خود رفته‌ آنجا‌ را از نو دایر ساز و مانند‌ گذشته مخارج لازم را‌ بپرداز‌.»آنگاه اندک زمانی در فکر‌ فرو‌ شده باز گفت:«ساعتی پیش جیران را به خـواب دیـدم که در باغی‌‌ می‌خرامید‌ و چون به وی نزدیک شدم‌ از‌ من‌ روی برگردانید و از‌ روی‌ گله گفت: عشق و سوگندهای‌‌ وفاداریت‌ این بود؟هرگز باور نداشتم که بدین زودی فراموشم کنی و آرامگاهم را تاریک و متروک گذاری! » و بازهم دوستعلی خان می گوید،شبی‌ در‌ اندرون شـاهی نـزد مـادربزرگم تاج الدوله‌ نشسته‌ بودم کـه‌ پیـر‌ زالی از در درآمد.تاج‌ الدوله به وی‌ مهربانی بسیار کرد و نزدیک خود جایش داد.من در شگفت شدم که‌ تازه‌ وارد کیست که چنینش می‌نوازند! در‌ این‌ انـدیشه‌ بـودم‌ کـه‌ ناگاه شاه با‌ عصایش‌ پردۀ اطاق را یک سـو زده بـه درون آمد و همین‌که چشمش به‌ پیر زال افتاد از‌ روی‌ شعف‌ فریاد برآورد:ها!ننه جیران کجا هستی‌ و چه‌ می‌کنی؟حالت چطور‌ است؟زن‌ سالخورده‌ در‌ جـواب‌ گـفت:قـربان،علیل شده‌ام و از ترس سرما کمتر از خانه بیرون می‌آیم.شاه را لحـظه‌ای‌ آثار اندوه در چهره پدید آمد،آنگاه لبادۀ ترمه سفید گرانبهائی را‌ که بر دوش داشت برداشته بر شانه زال افکند و از روی نـوازش دسـتی بـر پشت او زده هرچه سکۀ زر در کیف زنجیری زرین داشت در مشت وی ریخت‌ و گفت‌:
    زحـمات‌ تـرا هرگز فراموش نمی‌کنم،همیشه نزد ما بیا.چون شاه بیرون رفت تاج الدوله در گوشم گفت: این پیـرزن پرسـتار جـیران بود و تا دم واپسین در بالین او به‌ سر‌ برد.» 6
    دوستعلی خان معیّر الممالک،همان،ص 40.

    ناصر الدین شاه هرگز لقـب جـیران(فـروغ السلطنه)و اجازۀ سکونت در عمارت او را به کسی نداد،گاه‌ خود بدان خلوت‌ انس‌ رفته،زمـانی بـا فـکر روزگار‌ گذشته‌ و یادگارهای یار از دست رفته همدم و همداستان‌ می‌گشت. 7
    همان.

    وقتی هم که ناصر الدیـن شـاه در حرم حضرت عبد العظیم تیر خورد،به زحمت‌ خود‌ را به اطاق مقبرۀ‌ جـیران‌ رسـانیده و سـر تسلیم بر آستان عشق و محبت نهاد و در آستانۀ محبوب دست از حیات کشیده،دیده‌ فرو بـست. 8
    عبد الحـسین نـوائی،ولیـعهدهای ناصر الدّین شاه،مجلهء یادگار،سال سوم،خرداد 1326،صص 53.67

    بـیست و سه سال بعد از مرگ معشوق،ناصر الدین شاه چنین‌ می‌نویسد‌:
    متن رؤیا
    [دسـتخط نـاصر الدیـن شاه‌]:
    شب جمعه 10 شهر ربیع الثانی اواخر لوی ئیل،حوت،در جاجرود خواب دیدم شمس الدوله‌ گـفت،فـروغ السلطنه عریضه نوشته است،دم در‌ است‌،آوردند،عمارت‌ و باغی بود خیلی خوب.مـن‌ خـیال کـردم که روی پاکت مهر فروغ السلطنه خواهد داشت.وقتی که‌ پاکت را گرفتم دیدم مُهر کوچک‌ مـربع ای الله بـه خـط‌ خوش‌ دارد‌ و خود پاکت هم از پاکتهای قدیم است که از خود کاغذ منقش اسـت.
    سـر پاکت هم همان ‌‌عبارت‌ محرمانه را نوشته بود.
    تومان آغا 9
    تومان‌ آغا،ملقّب به فـروغ الدّوله،دخـتر ادیب،شاعر و زیبای ناصر الدّین شاه است که خطّی خوش داشته و بسیاری از صـفحات خـاطرات نـاصر الدّین شاه به خطّ اوست.وی،به همسر‌ مهدیقلی‌ خان مجد الدّوله درآمد و عشق این زن بـه‌ هـمسرش،زبانزد خاص و عام بود؛ولی در جوانی،گرفتار بیماری سل شد و درگذشت.
    و زن‌ها پشت ما زیاد بودند،تومان‌ آغـا‌ مـطلب‌ روی کاغذ را می‌خواند،من دیگر پاکت را باز نکردم که ببینم چه نوشته اسـت‌.سنه 98
    نـاصر الدین شاه عکس پاکت را کشیده است کـه روی آن نـوشته شـده‌ است:«از مطلب این‌ کاغذ‌ هیچکس مطلع نـشود،یـا الله »
    گنجینه اسناد » بهار و تابستان 1381 - شماره 45 و 46 (صفحه32 و 33)




    • ر.ک ، دوستعلی خان معیرالممالک ، یادداشتهایی از زندگانی خصوصی ناصرالدین شاه،نشر تاریخ ایران ، 1361، ص38
    • روزنامهء خاطرات محمّد حسن‌ خـان‌ اعـتماد‌ السـّلطنه،به کوشش ایرج افشار،انتشارات امیر کبیر،تهران،1356،صص 528 و 529.
    • خاطرات‌ سـیاسی مـیرزا علی خان امین الدّوله،به کوشش حافظ فرمانفرمائیان،انتشارات امیر کبیر‌،تهران،1370،صص‌ 11 و 12‌.
    • دوستعلی خان معیّر المـمالک،همان،صص‌ 38.39.
    • خاطرات سیاسی مـیرزا عـلی خـان امین الدّوله،همان،ص 13.
    • دوستعلی خان معیّر الممالک،همان،ص 40.
    • همان.
    • عبد الحـسین نـوائی،ولیـعهدهای ناصر الدّین شاه،مجلهء یادگار،سال سوم،خرداد 1326،صص 53.67
    • تومان‌ آغا،ملقّب به فـروغ الدّوله،دخـتر ادیب،شاعر و زیبای ناصر الدّین شاه است که خطّی خوش داشته و بسیاری از صـفحات خـاطرات نـاصر الدّین شاه به خطّ اوست.وی،به همسر‌ مهدیقلی‌ خان مجد الدّوله درآمد و عشق این زن بـه‌ هـمسرش،زبانزد خاص و عام بود؛ولی در جوانی،گرفتار بیماری سل شد و درگذشت.
    رویاهای ناصرالدین شاه ، فاطمه قاضیها،گنجینه اسناد » بهار و تابستان 1381 - شماره 45 و 46 (صفحه32 و 33)
    شنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۸:۵۰
    نظرات



    نمایش ایمیل به مخاطبین





    نمایش نظر در سایت