Qajarieh, Articles by Fatemeh Ghaziha
  
لینک های روزانه
    .....در خیابانها و بازارهای تهران مراسم جشن و شادی برپا بود، غالب دکانها بسته بودند و بوی کباب شتر از خانه ها به مشام می رسید، و دل و روده و محتویات شکم شترهای قربانی را در کوچه و سر راه ریخته بودند. عده ای دور کوچه ها راه افتاده بودند و پوست شترهای قربانی را می خریدند. در همه جا مردم با لباسهای نو و آراسته در رفت و آمد بودند و به هم تبریک می گفتند، سردرِ مغازه ها و خانه ها را پر چم زده بودند و صدای موسیقی و خنده و شادی از هر طرف به گوش می رسید......
    مراسم عید قربان در عهد ناصری به روایت دکترهینریش بروگش سفیر و مستتشرق آلمانی :
    روز ۱۳ ژوئن، مصادف با دهم ذیحجه، ایرانیها عید بزرگی را جشن می گیرند که در تقویمها از آن به عنوان عید اضحی نامبرده شده است، ولی عوام آن را عید قربان می نامند. من این عید را از موقعی که در مصر بودم می شناختم. در آنجا این ایام را عيد الكبير می گویند و چهار روز متوالی آن را جشن می گیرند. در این روزها مصريها لباس نو می پوشند و به یکدیگر تبریك می گویند و يك حيوان مخصوصا شتر را قربانی می کنند. مراسم قربانی این روز در حقیقت به یادبود روزی است که ابراهیم پسر خود اسماعیل را می خواست در پیشگاه پروردگار قربانی کند. ایرانیها معمولا مقدمات عید قربان را از روز ۲۹ ژوئن آماده می کنند. از بعد از ظهر روز ۲۹ ژوئن در دهکده رستم آباد شتری را شستند و تمیز کردند و روی آن طاق شال کشیدند و با ساز و دهل آن را دور کوچه ها گرداندند و در هر خانه که می رسیدند توقف می کردند و صاحب خانه مبلغی پول می داد و آنها به خانه دیگر می رفتند. به همین ترتیب آنها جلوی باغ سفارت هم آمدند و ما بعد از تماشای شتر، مبلغی را به عنوان هدیه تقدیم کردیم. پس از این گردش، شتر را روانه شهر کردند تا طی مراسم خاصی روز عید، قربانی شود. طبق رسوم معمول در ایران، بعد از قربانی کردن شتر هر يك از اصناف يك قسمت از گوشت آن حیوان را بر می دارند؛ مثلا آهنگرها، رانهای شتر، خیاطها، سر و گردن و بقیه نیز به همین ترتیب يك قسمت خاصی از بدن شتر را به عنوان تبرك می برند.
    ایرانیها عید قربان را مراسمی می دانند که باید در آن شادی کرد، لباسهای نو پوشید و هدایایی به عنوان عیدی به اشخاص داد و گرفت. ولی ترکها از نظر سیاسی اهمیت بیشتری به این عید داده اند، به طوری که در این روز باید به نمایندگان سیاسی ترکیه در کشورهای خارجی به طور رسمی تبريك گفت و ما به سهم خودمان سوار بر اسب به طرف شهر رفتیم تا در سفارت ترکیه به کاردار سفارت آقای «توفیق افندی» از طرف دولت پر وس عید قربان را تبريك بگوییم. در خیابانها و بازارهای تهران مراسم جشن و شادی برپا بود، غالب دکانها بسته بودند و بوی کباب شتر از خانه ها به مشام می رسید، و دل و روده و محتویات شکم شترهای قربانی را در کوچه و سر راه ریخته بودند. عده ای دور کوچه ها راه افتاده بودند و پوست شترهای قربانی را می خریدند. در همه جا مردم با لباسهای نو و آراسته در رفت و آمد بودند و به هم تبریک می گفتند، سردرِ مغازه ها و خانه ها را پر چم زده بودند و صدای موسیقی و خنده و شادی از هر طرف به گوش می رسید. در این میان صدای رعد آسای توپهای دروازه های شهر که به مناسبت عید قربان شلیك می شدند گوشها را آزار می داد. سفارت ترکیه هم بسیار شلوغ و مملو از کسانی بود که برای گفتن تبريك آمده بودند. تمام اطاقها و باغ سفارت را فرش کرده بودند و روی زمین و روی میزهای متعدد، ظروف شیرینی و میوه را چیده بودند و ترکها با صمیمیت از مردم پذیرایی می کردند.
    در بازگشت از سفارت ترکیه به ازدحام و شلوغی زیادی برخوردیم که يك نفر در وسط آن جمعیت ناله می کرد. وقتی جلو رفتیم سربازی را مشاهده کردیم که روی تخته ای بسته بودند و سرباز دیگر با شلاق داشت او را می زد و در چند قدمی نیز صاحب منصب آنها که دستور شلاق را داده بود سوار بر اسب ایستاده بود و بر اجرای حکم خود نظارت می کرد. مردم بدون آنکه عکس العملی از خود نشان دهند ایستاده بودند و این منظره را تماشا می کردند. ما بزودی از آنجا دور شدیم و از جاده شمیران به طرف رستم آباد حرکت کردیم. . در يك راه فرعی که از قصر قاجار، از جاده شمیران جدا می شد و به طرف رستم آباد می رفت هنوز صدمتری جلوتر نرفته بودیم که ناگهان عده ای زنان و دختران سبزه رو را دیدیم که بدون حجاب و با سر و روی باز، خنده کنان به طرف ما می آمدند و وقتی که نزديك اسبها رسیدند دهانه و زین اسبهای ما را گرفتند و با نشان دادن سر و سینه باز خود چیزهایی می گفتند که ما نمی فهمیدیم و گیج و مبهوت مانده بودیم از ما چه می خواهند، شکی نبود که این زنها مسلمان و ایرانی نبودند زیرا زنان مسلمان هرگز بدون حجاب و با سر و روی باز بیرون نمی آمدند و بعلاوه با این پررویی جلوی اسبهای ما را نمی گرفتند. نوکران سفارت با اشاره فهماندند این زنها پول می خواهند و به ناچار هر يك چند سکه به هوا پرتاب کردیم و وقتی زنان برای جمع کردن سکه ها رفتند نهیب به اسبهای خود زدیم و از آنجا دور شدیم و بعدها فهمیدیم که آنها زنان کولی بودند و ظاهرا يك قبیله کولی چند روز قبل در راه شمیران اطراق کرده بود و آنها زنان و دختران خود را به این ترتیب می فرستادند که در راه جلوی مردان را بگیرند و از آنها درخواست پول بکنند.
    هشت روز بعد از عید قربان، یعنی روز ۸ ژوئیه، مصادف با ۱۸ ذیحجه، ایرانیها عید دیگری دارند به نام عید غدیر که روزی است که به عقیده شیعیان حضرت محمد پیغمبر اسلام حضرت علی(ع) را در محلی به نام غدیر خم، به جانشینی خود تعیین و به مردم معرفی کرد و این روز را ایرانیها که شیعه و پیرو خاندان علی هستند به طور مفصل جشن می گیرند. یکی از مراسم این روز جاری کردن صیغه برادری است؛ بدین ترتیب که دو نفر که با هم دوست هستند تصمیم می گیرند تمام عمر را با یکدیگر مانند برادر باشند و بدین منظور نزدِ يك نفر روحانی می روند و صیغه برادری می خوانند. حالا این پیمان و صیغه بین آنها تا کی استوار خواهد بود ، معلوم نیست ولی به هر حال این کار از رسوم خیلی پسندیده و خوب ایرانیها به شمار می رود.
    بعد از ماه ذیحجه، ماه محرم فرا می رسد که ماه عزاداری ایرانیها است، زیرا در روز دهم این ماه امام سوم شیعیان، حضرت امام حسین به اتفاق ۷۲ نفر از یاران خود در کربلا، پس از یک نبرد پُراز حماسه و قهرمانانه به شهادت رسیده است. و ایرانیها ده روز اول ماه محرم را مخصوصاً طی مراسم ویژه ای عزاداری می کنند.
    سفری به دربار سلطان صاحبقران،دکتر هینریش بروگش، ترجمه مهندس محمد حسین کرد بچه، تهران:1389 ، انتشارات اطلاعات ،ص218 -220
    چهارشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۹ ساعت ۱۲:۴۱
    نظرات



    نمایش ایمیل به مخاطبین





    نمایش نظر در سایت