Qajarieh, Articles by Fatemeh Ghaziha
  
آخرین نوشته ها
لینک های روزانه
    .....چون به تهران رسیده در احوال تهرانیان تفحص نمودم، به این نتیجه رسیدم که در دماغ تهرانی بادی و در وجود او شتابزدگی ایست که بکارهای زحمت دار پر معطلی تن نمی دهد و دیگر این که در تهران به همه چیز حتی به خاکستر پول می دهند.....
    در تهران پول زیر دست و پا ریخته، کسی نیست جمع بکند :
    رسول سوزن سنجاقی، روستازاده ای بود که در تهران صاحب همه چیز می شود و چون کار و بارش تیار 1
    تیار :تدارک، تهیه، فراهم، مهیا، حاضر
    میگردد ،کاغذی به ولایتش همدان نوشته در آن جمله بالا را که ( در تهران پول زیر دست و پا ريخته، کسی نیست جمع بکند) آورده روانه مینماید و طولی نمی کشد که تهران را همدانی پر می کند تا آنکه روزی یکی از انها به نزد رسول آمده می گوید: «پول که در تهران نریخته بود هیچ، به اغوای تو سرمایه مختصری را هم که با خود آورده بودم به باد دادم و با او به ستیز برمی خیزد. رسول در دفاع، اول وضع حال خود را از موقعی که حتی کرایه راه نداشته و پیاده از همدان روانه شده است و وضع فعلیش را که صاحب همه چیز می باشد به تصديق او می رساند و بعد برای روشن ساختن قضیه و این که درک واقعیت مطلب بکند او را با خود براه انداخته دور کوچه بازار گردانده، به هر چه از کفش کهنه و کلاه کهنه و گیوه کهنه گرفته تا کاغذ و مقوا و حلبی پاره و امثال آن برخورد می کند می گوید ،اینها همان پولهائی است که زیر دست و پا ریخته کسی نیست جمعشان بکند و از گذشته خود شروع می کند که چون به تهران رسیده در احوال تهرانیان تفحص نمودم، به این نتیجه رسیدم که در دماغ تهرانی بادی و در وجود او شتابزدگی ایست که بکارهای زحمت دار پر معطلی تن نمی دهد و دیگر این که در تهران به همه چیز حتی به خاکستر پول می دهند و این بود که تکه زمین بی صاحبی را در نظر گرفته، کیسه گونی ای فراهم کرده، از آنروز هرچه، حتی پشگل الاغ را در هرجا دیدم در کیسه ریخته به آن بیابان بردم و وقتی مقدار آنها قابل توجه گردید همه را سوا و هر تکه را به خواهان و خریداری دادم؛ مثلا خرده شیشه هایش را به شیشه گر و کهنه پیله هایش را به تخت کش 2
    سازنده زیره گیوه که کهنه های نم زده را به پهنای يك انگشت تا میزد و می کوبید و پهلوی هم مینشانید و با درفش بلند داغ کرده ای از آن گذرانده رشته ای از چرم خام دباغی نشده از آنگذرانده بصورت زیره گیوه در میگذراند
    و پهن و پشکل هایش را به نانوا و حمامی و کاغذ مقواهایش را برای تو کاری 3
    توکاری: فاصله میان زیره و کف کفش را كفاشها با کاغذ و مقوا پر می کردند و به آن توکاری می گفتند.
    به ارسی دوز و آهن مفرغهایش را به چلنگر و ریخته گر و الى آخر، در حالیکه تو خیال کردی در تهران اسکناس و سکه ضرب کرده زیر دست و پا ریخته اند و این کنایۀ «بنویس هم ولایتی هایت هم بیایند» از رسول سوزن سنجاقی مانده است.
    همینطور می گویند رسول به پسرش وصیت می کند: «پسرجان سعی کن از مایه نخوری» و وقتی پسر تصدیق می کند که از مایه خوردن کاسب را نابود می کند می گوید: از منفعت هم نخورد و دنباله آن اضافه می کند: از دبه 4
    دبه: معامله ای که فروشنده ادعای ارزانفروشی می کند و خریدار خود را مغبون می داند.
    هم نخور، که پسر متحیر مانده می پرسد پس از چه بخورم؟ و رسول می گوید: «همین طور که راه می روی و نگاه می کنی که دو نفر معامله می کنند بگو من هم شریک و خودت را بند کرده امرت را از این راه بگذران.
    منبع: شهری (شهری باف)، جعفر،طهران قدیم (جلد اول) تهران ، ۱۳۷۱ ه .ش. صص49-51

    • تیار :تدارک، تهیه، فراهم، مهیا، حاضر
    • سازنده زیره گیوه که کهنه های نم زده را به پهنای يك انگشت تا میزد و می کوبید و پهلوی هم مینشانید و با درفش بلند داغ کرده ای از آن گذرانده رشته ای از چرم خام دباغی نشده از آنگذرانده بصورت زیره گیوه در میگذراند
    • توکاری: فاصله میان زیره و کف کفش را كفاشها با کاغذ و مقوا پر می کردند و به آن توکاری می گفتند.
    • دبه: معامله ای که فروشنده ادعای ارزانفروشی می کند و خریدار خود را مغبون می داند.
    دوشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۹ ساعت ۲:۲۱
    نظرات



    نمایش ایمیل به مخاطبین





    نمایش نظر در سایت