Qajarieh, Articles by Fatemeh Ghaziha
  
آخرین نوشته ها
لینک های روزانه
    شرح تصویر فوق:
    یک صحنه در نمایشگاه بین المللی وین در سال 1873 ( سفر اول فرنگستان 1290 ه. ق) رنگ وروغن روی بوم، به ابعاد24 در 35 سانتیمتر.
    حاوی پرتره ناصرالدین شاه و امپراتور فرانتس ژوزف ( پادشاه اتریش و مجارستان از1848تا سال 1916 میلادی)
    روزشنبه 7 [جمادی الثانی1290]
    امروز باید برویم به شهر وین و تماشای اکسپوزسیون exposition ، صبح برخاستم ، هوا بواسطه باران دیشب و ابر امروز که از تفضلات غیبی خداوند تعالی بود، بسیار سرد و خنک بود والا با گرمای شدید و گرد و خاک راه شهر بسیار بسیار مشکل بود رفتن به شهر . بسیار شکر خدا را کرده ، رخت پوشیدم ، سوار شده رفتم . همه شاهزاده ها و غیره بجز نصرت الدوله و علاء الدوله و عضدلاملک ، امین السلطان ، محمد علی خان ، عرفانچی و بعضی دیگر ، همه در رکاب بودند . راندیم ، با را ه آهن. از یک ساعت کمتر است تا به شهر . صحرا بسیار بسیار با صفا بود ، گلهای مختلف زرد ، سفید ، چمن خوب ، هوای خوب دیده شد . خرگوش زیادی توی حاصلها و غیره بودند . رسیدیم نزدیک شهر . شهر وین در گودی اتفاق افتاده است . تا به نزدیک شهر نرسند از دور شهر هیچ دیده نمی شود. یک طرف شهر که همان تپه و کوههای شونبرون است ،کوهستان است ، شهر در زیر آن تپه ها و بسیار در محل گودی واقع است ، به همین جهت هوایش گرم و بد است . در فصل تابستان قلعه و حصار و خندق هم ندارد ، بواسطه گودی وسط شهر از اطراف شهر که داخل می شوند باید از کوچه های سرازیر داخل شهر شوند و همچنین در خروج ازشهر باید سربالا بروند تا خارج شوند . رورخانه دانوب از کنار شهر یعنی بیرون شهر می گذرد . یک شعبه از رودخانه را نهر دستی ساخته داخل شهر کرده اند. از رودِ سن پاریس بسیار کوچکتر است . کشتی بخار بسیار کوچک درآن حرکت می کند . آب این رودخانه هم خوردنی نیست و اهل شهر آب خوردن نداشتند و از خوردن آب دانوب که به کثافت از شهر می گذشت اغلب ناخوش می شدند . حالا امپراطور از پول و خرج خود اهل شهر که جمع شده پول داده اند ،از آب رودخانه های برفی کوهها و چشمه ها نهر عظیمی کنده برای آب خوردن به شهر می آوردند ، هنوز تمام نشده است ، خرج زیادی هم شده است . گفتند یک سال دیگر تمام می شود جمعیت شهر وین ششصد هزار نفر است ..
    خلاصه امپراطور با همه صاحب منصبان و غیره دم گار حاضر بودند . پیاده شدم ، دست به امپراطور داده ،سوار کالسکه اسبی شدیم ، راندیم ، همه جا از توی شهر و بولواری که تازه ساخته اند از پهلوی عمارت بلودر belvedere که عمارت قدیم است و حالا پرده های نقاشی آنجا گذاشته اند گذشتم ، از نزدیک آرسنال که دیوار بزرگ و بروج داشت گذشتیم . آرسنال یعنی جایی که اسباب جنگ و قورخانه می گذارند . از پل شعبه رودخانه دانوب که به شهر آورده اند گذشته وارد خیابان طولانی که طرفین درختان قوی داشت شدیم که راست می رود به عمارت اکسپوزیسیون رفتم ، طرفین خیابان همه باغ وسیع و چمن است ، قهوه خانه های زیادی بود که از چوب ساخته بودند ، بسیار قشنگ ، صندلی زیادی بود ، با چراغهای فانوسی گاز ، رفتیم تا رسیدیم نزدیک اکسپوزیسیون . از اول شهر الی اینجا همه جا جمعیت بود . اما بواسطه شهرت ناخوشی وبا و گرمی هوای شهر و کثافت شهر از معتبرین خود شهر و خانمها و غیره هیچکس در شهر نیست ، همه ییلاقات و جاهای دور رفته اند . زن خوشگل هیچ ندیدم . بسیار کم ، به ندرت . آنچه مرد و زن و بچه امروز دیدم همه کثیف و رنگ های پریده و اغلب ناخوشی برص و جذام داشتند ، اغلب فقیر بودند ، مثل اهالی شهر زنجان خمسه به نظر آمدند.
    خلاصه وارد پاوییون pavillonامپراطور که عمارت مخصوص خودش است در خارج اکسپوزیسیون شدیم ، میز حاضر بود ، رفتیم سر میز ، ناهار مفصلی خورده شد .
    بعد از ناهار با امپراطور و غیره رفتیم داخل اکسپوزیسیون شدیم ، محوطه بزرگی است ،
     زیرنویس:
    مثل چهار سو مانند ساخته اند ، وسط بازار گنبد بلند گشادی است ، خیلی بنای عالی و تماشایی است ، پله و راه هم دارد که مردم بالای او برای تماشا می روند ، همه این طاق گرد و بازار ها و غیره از آهن و شیشه است . یعنی آینه . از این گنبد بزرگ سایر بازارها منشعب می شود به هر طرف ، اطراف این بازار هم مدور است ، دو راه دارد که بیرون می روند و می آیند و هوا داخل می شود باقی بسته است . در زیر گنبد بزرگ فواره و حوض بسیار خوبی فرانسه ها ساخته اند که آب می ریخت ، جمعیت زیادی توی اکسپوزیسیون بودند ، اما مثل همانهایی که در شهر دیدم ، یک خانم معتبر و یک زن خوشگل دیده نشد .
     زیرنویس:

    برای هر دولتی که اسباب و متاع خود را آورده است ، مکانها و جاهای مخصوص داده اند ، مثلا دولت فرانسه یک راسته بازار و دو بازار دیگر در جنبین آن راسته دارد ، متاع دولت خودش را از هر جور حتی ساقه فلان درخت جنگل فلان ولایت فرانسه چه رنگ و ترکیب است فرستاده است با برگ خشک آن ، یا فلان حیوان و شکار یا مرغ در فلان محال و شهر فرانسه چه ترکیب است صورت آنها بعینها آنجاست . از این جزئیات قیاس بکنید ، به متاعهای کلی و نقیس مثل پارچه های پشمی ، ابریشمی ، آینه ، بلور ، اسباب حرب و غیره و غیره غیره که همه رابا سلیقه تمام فرستاده اند . سایر دول هم به همین طور . اما بعضی دول بزرگ مثل روس ، انگلیس آلمان و غیره و خود دولت اتریش جای زیاد و اسباب زیاد دارند . دولت عثمانی و مصر و یونان و ژاپن ، چین وغیره و غیره همه بقدر کفایت از هر قسم متاع فرستاده اند . همینطور بازارها را دولت به دولت با امپراطور گردش می کردیم تا رسیدیم به جایی که متاع دولت ایران را گذاشته بودند با وجودی که اغلب متاعها دیر رسیده و هنوز هم نرسیده و با وجودی که سه ماه قبل از این حکم شد که تجار و غیره اسباب جمع کرده بفرستند و بسیار دیر بود ، باز هم اسباب و متاع نفیس خیلی دیده شد. قدری انجا ایستادم . امپراطور می خواست برود پیش زنش ، چون ناخوش است و در ییلاق است ، وداع کردیم ، امپراطور رفت ، ما باز هم همه بازار راگشته، گران دوک کنستانتین برادر امپراطور روس را در بازار دیدم ، چون در پطر خیلی با او صحبت کرده بودم و شاهزاده خوبی است ایستادیم ، تعارف کرده زیاد صحبت کردم ، اما قدری بدحال و رنگ و رو رفته بود ، پرسیدم ، جهت را گفت ، بعد از مراجعت از نیکلائیف به پطر به کرونشتاد رفته بودم از آنجا از کشتی به کشتی دیگری یوخواستم داخل شوم ، زمین خورده بود است ، پایش زیاد درد آمده است و خیلی اذیت کشیده است . خلاصه بعد از توی اکسپوزیسیون رفتیم بیرون، عماراتی که نمونه عمارات مملکتها را ساخته اند گردش شد . یک عمارت خوب و مسجد عالی با مناره بلند از دولت مصری ساخته بودند . یک عمارت و قهوه خانه دولت عثمانی ساخته بود . یک عمارت آینه کاری بسیار خوب از دولت ایران ساخته بودند . بجز اینها دیگر عمارتی از سایر دول ندیدم . رفتیم به عمارت ایران ، چندپله می خورد ، یک نفر بنا ، یک نفر نجار ، اسم بنا اوستاد اسمعیل است . با وجودیکه سه ماه است مامور کرده بودیم بیاید ،این عمارت را بسازد ، بسیار بسیار خوب از عهده بر آمده به این زودی همچه عمارتی ساخته است، خیلی جای تحسین داشت . نجار و بنا حاضر بودند ، بنّا زبان آلمان را هم خوب یاد گرفته است ، در این سه ماهه ، این بیشتر مایه تعجب ما شد ، مخارج زیادی هم به این عمارت شده است آنجا نشستم ، ارشیدوک رنیر شاهزاده است ،
     زیرنویس:
    رییس اکسپوزیسیون در حضور ما بود ، نشستیم ، قدری بستنی خوردیم ، قلیانی کشیده شد . بعد آمدم پایین رفتم . بناهای دولت عثمانی و مصری را تماشا کرده سوار کالسکه شده از سایر عمارات شهر رفتیم ، از عمارات و بازارها و غیره گذشتیم ،آخر به عمارت نشیمن امپراطوررسیدیم . از آنجا هم گذشته به گار gar رسیدیم . صدراعظم رفت شهر ، مهمان بود ، با شاهزاده ها ، ما راندیم به منزل .
    سیاچی هم رفت شهر . رسیدیم به منزل ، الحمدلله تعالی بسیار خوش گذشت ، شب را دیر خوابیدم . کاستیگر خان نمسه ای ، محمد علیخان امین السلطنه ، فلان ، بهمان ، چه ، چو ، هوهو ، عجب چیزی است . الحمدلله تعالی خوابیدیم . ابریشمی گلابتون زرد ، درویش ، دیوانه ، استاسیونها ، رفتیم و بردیم .
    خرج این اکسپوزیسیون از دولت است ، هفت کرور خرج کرده اند . بعد از سه ماه دیگر برچیده می شود . از قیمت مصالح و از منافع آیند و روند که پول می دهد داخل می شوند سه کرور و نیم عاید دولت خواهد شد .نصف خرج ضرر دولت است ، از آن طرف می گویند از آمد و رفت زیاد از راههای دیگر منافع حاصل می شود که مبلغی منفعت رعیت و دولت است . اما ظاهرا ضرراست، این امپراطور 23 سال است سلطنت می کند . فردینانداول که عموی این پادشاه است امپراطور بود ، از سلطنت استفعا کرد ، حالا هم زنده است ، هشتاد سال دارد و در شهر پراک که یکی از شهرهای بزرگ اتریش است زندگی می کند . سلطنت به برادر او که پدر امپراطور حالیه است می رسید ، او هم نخواست سلطنت را داد به پسرش و پدر هم حال زنده است ، زمستانها در وین است ، تابستان به ایشل ischl که ییلاق است می رود ، حال هم آنجاست بهمن میرزا از تفلیس به اکسپوزسیون آمده بوه است ، قبل از ما رفته است
     زیرنویس:
    .

    شرح تصاویر درون متن به ترتیب قرار گرفتن :
    1-ساختمان نمایشگاه از بالا
    2 - سالن ماشین آلات
    3 -کنسرت در محل نمابشگاه
    4 -ساختمان مدور نمایشگاه
    روزنامه خاطرات ناصرالدین شاه در سفر اول فرنگستان، به کوشش فاطمه قاضیها، تهران،سازمان اسناد ملی ایران، 1377
    سه شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۱:۲۷
    نظرات



    نمایش ایمیل به مخاطبین





    نمایش نظر در سایت