

شهر قم در منطقهای قرار گرفته که طول جغرافیایی آن 5 درجه و 53 دقیقه و عرض آن 34 درجه و 38 دقیقه است و از سطح دریا 930 1 متر ارتفاع دارد و بنابراین تقریباً 270 متر از شهر تهران پستتر است. این شهر، در 147 کیلومتری جنوب تهران در محل انشعاب راههای شوسۀ تهران به اراک، اصفهان و کاشان واقع است2
اهمیت قم، بیشتر به سبب مدفن حضرت فاطمۀ معصومه (س)، دختر امام موسی کاظم (ع) در آن است که بعد از آستان قدس رضوی، مهمترین زیارتگاه داخل کشور بهشمار میرود.
حضرت فاطمه معصومه (س)، در سال 201ق. / 816م. ، یک سال پس از ورود امام رضا (ع) به مرو، عزم خراسان کرد و چون به ساوه رسید، بیمار شد. موسیبن خزرج اشعری، از اشعریان مقیم قم به ساوه رفت و وی را به قم آورد و در سرای خویش منزل داد. بیماری او 17 روز ادامه یافت و به فوت انجامید. دربارۀ عمر فاطمه معصومه (س) به هنگام وفات، روایات گوناگون است، اما باتوجه به اینکه پدر وی امام موسی کاظم (ع) در 179ق. / 795م. به دستور هارونالرشید گرفتار و زندانی شد و 4 سال در زندان ماند و همانجا وفات یافت، وفات فاطمه نیز در 201ق. / 816م. باید باشد و لااقل میبایست در 21 یا 22 سالگی وفات کرده باشد. پس از فوت حضرت معصومه (س) و دفن او در باغ بابلان –که در آن زمان کنار رودخانه و بیرون شهر قم بود- بارگاه وی در طی تاریخ دستتخوش دگرگونیهای بسیار شد و به تدریج بر وسعت و شکوه حرم و بناهای مجاور آن افزوده گشت تا اینکه به یکی از شکوهمندترین زیارتگاههای ایران تبدیل شد3
نکتۀ مهم آنکه بعد از حملۀ ویرانگر مغول و انهدام شهر قم، بازماندگان فاجعه، متوجه حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه (س) -که در خارج شهر قرار داشت- شدند و اساس شهر کنونی قم را از پیرامون حرم طرحریزی کردند و شبکههای ارتباطی و واحدهای مسکونی و بازار و بناهای عمومی به تدریج ایجاد شد و شهر بنا گردید. بنای حرم در آغاز دوران صفویه و به همت شاه اسماعیل صفوی و به اعتباری دیگر، دختر او شاه بیگم، دستخوش تغییرات اساسی شد و گنبد فراز حرم و ایوان با حفظ اساس پیشین برپا گردید. بدین ترتیب مجموعۀ بناهای آستانه در سراسر دوران صفویه همچنان در جهت توسعه و شکوه هرچه بیشتر، مورد توجه قرار گرفت. 4 پادشاهان قاجار نیز بخصوص فتحعلیشاه و ناصرالدینشاه، در افزایش شکوه و جلال و آبادانی آستانۀ حضرت معصومه (س)، اقداماتی بهعمل آوردند. روایت است که فتحعلیشاه در ابتدای زندگانی نذر کرده بود که اگر پادشاه شود، برشکوه و جلال قم بیفزاید و اهالی آن را از مالیات معاف کند: اما اطمینانی نیست که او به نذر خود عمل کرده باشد. علیهذا، وی شهر قم و توابع آن را تیول مادر خود ساخت، و به جای روکاری کاشی گنبد، خشتهای مسین زراندود گذاشت و مدرسهای در جوار آنجا ساخت با درآمد موقوفهای برای تحصیل یکصد طلبه و نیر بیمارستان و مهمانخانهای تأسیس کرد. میگویند هرساله صد هزار تومان خرج آنجا میکرده است و هر وقت که به قم میرفته، راه تا حرم را پیاده میپیموده و هنگامی که در گذشت، بنابر وصیتش او را در قم دفن کردند. 5
در زمان ناصرالدینشاه، گنبد دیگر را هم طلاکاری کردند و بنای صحن جدید به دست میرزاعلیاصغر امینالسلطان به مدت هشت سال به طول انجامید (1295-1303ق. / 1878-1885م. ) وجادههای جدیدی در فاصلۀ تهران- قم احداث گردید. 6
بنابراین، این شهر از دیرباز، چه به دلیل جاذبۀ زیارتی و چه به دلیل موقعیت جغرافیایی آن -که بر سر راه شهرهای باستانی شیراز و اصفهان قرار داشت- نه فقط میعادگاه زائران شیعه مذهب بوده، بلکه محل عبور و سیاحت سیاحان فرنگی نیز بوده است.
ناصرالدینشاه قاجار نیز که پادشاهی شکارچی، عاشق سیر و سفر و گشت و گذار و به عقیدۀ نگارنده، نویسندهای توانا بود و هرگز در نقطهای آرام و قرار نداشت - در زمان پادشاهی خود هفت بار به قم سفر کرد.
اولین سفرش به قم7 در سال 1266ق. / 1849م. به وقوع پیوست که در نوزده سالگی و دومین سال سلطنت او بود.
آنچه مسلم است، ناصرالدینشاه از اولین سفر خود به قم در دوران پادشاهیاش نوشتهای به جا نگذاشته است. زیرا هنگامیکه در سال 1305ق. / 1887م. طی ششمین بار به قم سفر کرد، حین عبور از ماهورهای جنگل علیآباد و بازدید از میل بلند و قلعۀ سنگی -که بنای آن را منسوب به بهرام گور کرده است- چنین نوشت:
در لغتنامه دهخدا، «گز» قید شده و گز را چنین معنی کرده است: هر گز 16 گره است. امروزه گز را معادل متر اروپائیان گیرند.
همان، ذیل قم.
اهمیت قم، بیشتر به سبب مدفن حضرت فاطمۀ معصومه (س)، دختر امام موسی کاظم (ع) در آن است که بعد از آستان قدس رضوی، مهمترین زیارتگاه داخل کشور بهشمار میرود.
حضرت فاطمه معصومه (س)، در سال 201ق. / 816م. ، یک سال پس از ورود امام رضا (ع) به مرو، عزم خراسان کرد و چون به ساوه رسید، بیمار شد. موسیبن خزرج اشعری، از اشعریان مقیم قم به ساوه رفت و وی را به قم آورد و در سرای خویش منزل داد. بیماری او 17 روز ادامه یافت و به فوت انجامید. دربارۀ عمر فاطمه معصومه (س) به هنگام وفات، روایات گوناگون است، اما باتوجه به اینکه پدر وی امام موسی کاظم (ع) در 179ق. / 795م. به دستور هارونالرشید گرفتار و زندانی شد و 4 سال در زندان ماند و همانجا وفات یافت، وفات فاطمه نیز در 201ق. / 816م. باید باشد و لااقل میبایست در 21 یا 22 سالگی وفات کرده باشد. پس از فوت حضرت معصومه (س) و دفن او در باغ بابلان –که در آن زمان کنار رودخانه و بیرون شهر قم بود- بارگاه وی در طی تاریخ دستتخوش دگرگونیهای بسیار شد و به تدریج بر وسعت و شکوه حرم و بناهای مجاور آن افزوده گشت تا اینکه به یکی از شکوهمندترین زیارتگاههای ایران تبدیل شد3
دائرهالمعارف بزرگ اسلامی، چاپ 2 (تهران: مرکز دائرهالمعارف بزرگ اسلامی، 1396)، جلد 1، ص 358.
نکتۀ مهم آنکه بعد از حملۀ ویرانگر مغول و انهدام شهر قم، بازماندگان فاجعه، متوجه حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه (س) -که در خارج شهر قرار داشت- شدند و اساس شهر کنونی قم را از پیرامون حرم طرحریزی کردند و شبکههای ارتباطی و واحدهای مسکونی و بازار و بناهای عمومی به تدریج ایجاد شد و شهر بنا گردید. بنای حرم در آغاز دوران صفویه و به همت شاه اسماعیل صفوی و به اعتباری دیگر، دختر او شاه بیگم، دستخوش تغییرات اساسی شد و گنبد فراز حرم و ایوان با حفظ اساس پیشین برپا گردید. بدین ترتیب مجموعۀ بناهای آستانه در سراسر دوران صفویه همچنان در جهت توسعه و شکوه هرچه بیشتر، مورد توجه قرار گرفت. 4
دائرهالمعارف تشیع، چاپ 3 (تهران: نشر سعید محبی، 5731)، ص 82.
جرج. ن. کرزن، ایران و قضیه ایران، ترجمه غلامعلی وحید مازندرانی، چاپ 4 (تهران: علمی و فرهنگی، 1373) ص 286.
در زمان ناصرالدینشاه، گنبد دیگر را هم طلاکاری کردند و بنای صحن جدید به دست میرزاعلیاصغر امینالسلطان به مدت هشت سال به طول انجامید (1295-1303ق. / 1878-1885م. ) وجادههای جدیدی در فاصلۀ تهران- قم احداث گردید. 6
همان
بنابراین، این شهر از دیرباز، چه به دلیل جاذبۀ زیارتی و چه به دلیل موقعیت جغرافیایی آن -که بر سر راه شهرهای باستانی شیراز و اصفهان قرار داشت- نه فقط میعادگاه زائران شیعه مذهب بوده، بلکه محل عبور و سیاحت سیاحان فرنگی نیز بوده است.
ناصرالدینشاه قاجار نیز که پادشاهی شکارچی، عاشق سیر و سفر و گشت و گذار و به عقیدۀ نگارنده، نویسندهای توانا بود و هرگز در نقطهای آرام و قرار نداشت - در زمان پادشاهی خود هفت بار به قم سفر کرد.
اولین سفرش به قم7
محمدحسنخان اعتمادالسلطنه، مراهالبدان، به کوشش عبدالحسین نوائی، میرهاشم محدث (تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1367) جلد 2، ص 1002؛ محمدحسن خان اعتمادالسلطنه، منتظم ناصری، به کوشش محمداسماعیل رضوانی (تهران: دنیای کتاب، 1367)، جلد 3، ص 177.
آنچه مسلم است، ناصرالدینشاه از اولین سفر خود به قم در دوران پادشاهیاش نوشتهای به جا نگذاشته است. زیرا هنگامیکه در سال 1305ق. / 1887م. طی ششمین بار به قم سفر کرد، حین عبور از ماهورهای جنگل علیآباد و بازدید از میل بلند و قلعۀ سنگی -که بنای آن را منسوب به بهرام گور کرده است- چنین نوشت:
در اوایل دولت میرزاتقیخان که آمدیم به قم، یک شب در همین جا اردو زده، منزل کردیم. خاطرم بود، صورت این میل را هم، آنوقت توی کتاب روزنامه کشیده بودم، بعد آن را پاره کردم.
8
فاطمه قاضیها، سفرهای ناصرالدینشاه به قم، (تهران: سازمان اسناد ملی ایران، 1381)، ص 92.
دومین بار که ناصرالدینشاه به زیارت آستانۀ حضرت فاطمه معصومه (س) نائل گردید، زمانی بود که اردوی شاه از سفر اصفهان باز میگشت. در این سفر -که در سومین سال سلطنت و با همراهی میرزاتقیخان امیرکبیر انجام گرفت- اردوی شاه در غرّۀ رجب9
روزنامه وقایع اتفاقیه، (تهران: کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران، 1373)، نمره 15 ص 63.
یافتآباد، کرج، قاسمآباد، قزوین، ساوه، آشتیان و بروجرد.
این اردو، در پانزدهم رمضان وارد اصفهان شد. مراسم عید فطر در اصفهان برگزار گردیده و شاه، در آنجا به سلام نشست10
روزنامه وقایع اتفاقیه، همان، نمره 28 ص135
- حسین مکی، زندگانی میرزاتقیخان امیرکبیر، چاپ 12 (تهران: تیراژه، 1373)، ص 447.
سومین سفر ناصرالدینشاه به قم، در سال 1275ق. / 1858م. انجام یافت. واقعۀ قتل حاجی مبارک12
عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من (تهران: زوار، 1371)، جلد 1، صص 387- 389.
جیران تجریشی ملقب به فروغالسلطنه، یکی از همسرانی بود که بسیار مورد علاقه ناصرالدینشاه بود. وی در سال 1275ق. / 1859م. در سفر چمن سلطانیه ناصرالدینشاه بیمار شد. به همین دلیل سفر را ناتمام گذاشته، به تهران بازگشت و درگذشت. بنگرید به: خاطرات سیاسی میرزاعلیخان امینالدوله، به کوشش حافظ فرمانفرمائیان، زیر نظر ایرج افشار (تهران: امیرکبیر، 1370)، ص 13.
چهارمین سفر نیز در سال 1284ق. / 1867م. ، در بیستمین سال سلطنت او وقوع یافت. در این سفر، شاه فقط قصد شکار در مسیله و زیارت حضرت معصومه (س) و سپس بازگشت به تهران را داشت . ناصرالدینشاه خاطرات خود را از این سفر -که در ماه شوال روی داد- تا بازگشت به تهران، با ذکر وقایع جالب و خواندنی، به رشتۀ تحریر درآورد. 14
فاطمه قاضیها، «خاطرات ناصرالدینشاه قاجار در سفر به قم»، گنجینه اسناد، شمارههای 37 و 38، (بهار و تابستان 1379)، صص 23- 34.
محمد رضاعباسی، پرویز بدیعی، شهریار جادهها، (تهران: سازمان اسناد ملی ایران، 1372)، صص 223- 236.
سفر ششم ناصرالدینشاه نیز در دوشنبه 19 رجب آغاز شد. این سفر مختص قم بود و ناصرالدینشاه پس از زیارت و سیاحت در قم، به تهران بازگشت16
قاضیها، پیشین، صص 77- 133.
هفتمین سفر قم نیز بدین ترتیب انجام یافت که شاه در ماه شوال 1309ق. / مۀ 1892م. -که مصادف با دومین ماه از فصل بود- تصمیم گرفت به سیاحت در ولایات مرکزی ایران بپردازد و این سفر را از طریق قم آغاز کندوچنین کرد. لذا در روز دوشنبه 21 محرم 1310ق. / 15 اوت 1892م. به تهران بازگشته ووارد قصر سلطنت آباد شد.
در سفرهای اول (1266ق. / 1849م. )، سوم (1275ق. / 1858م. )، چهارم (1284ق. / 1867م.)، ششم (1305ق. / 1888م. ) و هفتم (1309ق. / 1891م. )، ناصرالدینشاه تهران را به قصد قم ترک کرد، ولی در سفر دوم، از اصفهان و از طریق کاشان وارد قم شد و سپس به تهران بازگشت. همینطور در بازگشت از عتبات نیز از طریق کرمانشاه و همدان و . . . به قم ورود کرد و پس از زیارت حضرت فاطمه معصومه (س)، عازم تهران شد.
سفر ششم ناصرالدینشاه به قم -که در این مقاله، مشاهدات وی از این سفر مورد بررسی قرار خواهد گرفت- به این ترتیب آغاز شد که وی در تاریخ 19 رجب 1305ق. / 1 آوریل 1888م. مصادف با چهاردهم فروردین، صبح به عزم علیآباد از خواب برخاسته، آهنگ سفر کرد و پس از بدرود با زنانی از حرم -که قرار نبود همراه او باشند و بدین سبب از شاه گلهمند بودند- از در شمسالعماره سوار کالسکه شد و تا ایستگاه را آهن یکسره راند. سپس در آنجا توقف کرد و پس از تفقد از فرنگیانی که مشغول احداث راهآهن بودند، به راه خود ادامه داد. در شهر ری به زیارت حضرت عبدالعظیم نائل گردید و پس از سرکشی به آرامگاه فروغ السلطنه (جیران تجریشی همسر سوگلی خود)، عازم شهر قم گردید17
قاضیها، پیشین، صص 84- 85.
آرمینوس وامبری 18
آرمینوس وامبری، خاورشناس پرآوازه مجاری، سالها در شهر قسطنطنیه اقامت کرد و در تحقق آرزوی خود برای سفر به ایران و خاصه ترکستان، بدون تغییر مذهب، به آموختن شریعت اسلام و زبان فارسی و ترکی خاوری پرداخت. آنگاه به سوی ایران آمد و با سفر به خوی و تبریز و زنجان و قزوین، در لباس درویشی و اقامت در این شهرها و توصیف وقایع به تهران رسید. مدتی بعد با هیأت مبدل درویش بغدادی به قم، کاشان، اصفهان و شیراز رفت و پس از اقامت سه ماهه در این شهر و بیان شیرین حوادث و وقایع آنجا، به تهران بازگشت. بنگرید به: آرمینوس وامبری. زنگی و سفرنامههای وامبری «دنباله سیاحت درویشی دروغین». ترجمه محمدحسین آریا (تهران: علمی و فرهنگی، 1372)، مقدمه مترجم.
وامبری، نور پراکنی گنبد طلای شاه عبدالعظیم را نیز -که بقایای این جهانی وی در زیر آن آرمیده بود- مورد توجه و توصیف قرار داده است19
همان، ص 86.
مادام دیولافوا، همسر مارسل دیولافوا مهندس و باستانشناس معروف فرانسوی -که در 18 ژونیۀ 1881م. / 20شعبان 1298ق. از تهران به قم سفر کرده- در مورد حرکت از تهران به همین بسنده کرده که دوم ژوئیه از تهران حرکت کرده است و میزان الحراره در روز، درجۀ 40 را نشان داده است و بلافاصله از ورود کاروان به قلعه پیک خبر داده است20
ژان دیولافوا. سفرنامه دیولافوا در زمان قاجاریه، ترجمه فرهوشی، چاپ 2 (تهران: کتابفروشی خیام، 1361)، ص 166.
ادوارد براون، مستشرق و ایرانشناس مشهور انگلیسی نیز -که تقریباً یک ماه قبل از ناصرالدینشاه و در همان سال 1305ق. / 1888م. راهی قم شده- از فرا رسیدن روز حرکت خبر داده و اینکه یکی از برادرزادههای فرهاد میرزا معتمدالدوله، او را تا شاه عبدالعظیم بدرقه کرده است. سپس ضمن اشاره به سبکبار بودن کاروانی که با وی سفر میکرده، از ورود به شاه عبدالعظیم در ساعت 4 بعدازظهر یاد کرده و اینکه آنجا یکی از اماکن متبرکه و محصل تحصن میباشد نام برده که مقصران با ورود به آن مکان مقدس از تعقیب مصون خواهند بود. ادوارد براون با آگاهی به این نکته که فرنگیها حق ورود به آن مکان را نداشتهاند، تصمیم میگیرد نظری به آن مکان مقدس بیندازد. اما هنوز به دروازۀ آن نزدیک نشده بود که گویا جلو او را گرفته بودهاند21
ادوارد براون. یک سال در میان ایرانیان. ترجمه ذبیحالله منصوری (تهران: کانون معرفت، بیتا)، ص 155.
لرد کرزن، سیاستمدار و ادیب معروف انگلیسی -که در جوانی و در سال 1307ق. / 1889م. با عنوان خبرنگار روزنامۀ تایمز به ایران آمد- برای رسیدن به قم، تهران را از طریق دروازۀ همدان ترک کرد و در جادۀ کاروانی به طرف مغرب، به نقطهای قدری بالاتر از ده رباط کریم رسید. او رباط کریم را دهکدهای با خانههای پراکنده و گودال کثیفی در میان خیابان یادکرده است. وی، قلۀ دماوند و رشته کوههای البرز را همواره در پشت سر خود میدیده که یکی جامۀ سرخ فام برتن داشته و دیگری پوشش نازکی از برف که در هر ربع ساعت رنگ و سایۀ متفاوتی مییافته است. به نظر وی، جادهای که از تهران به سمت قم و جنوب میرفته، نه فقط فاقد وسیله آسایش نبوده، بلکه نسبت به جادهای که خراسان را به تهران وصل میکند، از امکانات بیشتری برخوردار است. در پیش داشتن شهرهائی بزرگ با شهرت جهانی (اصفهان و شیراز) که در یکی استراحت کافی و در دیگر اقامت طولانی مورد نظر وی بوده، این سفر را عاری از نگرانی و دغدغهای میکرده که معمولاً فکر مسافر را آشفته میسازد22
کرزن، پیشین، ص 1.
به هر روی در اواخر دورۀ ناصرالدینشاه، وی و سایر طالبان زیارت حضرت فاطمه معصومه (س) و همچنین سیاحان نقاط جنوبی ایران جهت ورود به قم، سه جاده در پیش رو داشتند: اول جادۀ کاروانرو قدیمی که از دروازۀ شاه عبدالعظیم شروع میشد و به ده «کنارگرد» میرسید و از آنجا منتهی به درههائی به نام ملکالموت میگشت. سپس جاده به سمت حوض سلطان پائین رفته، وارد کویر و نمکزار شده، پس از عبور از «پل دلّاک» به قم میرسید. جادۀ دیگر که ارّابه رو بوده و سیمهای تلگراف در کنار آن نصب شده بود - جاده ای بود که به همّت پدر امینالسلطان(میرزا ابراهیم امین السلطان» احداث گردیده و پس از خروج از تهران از حسنآباد (شش فرسخ)، علیآباد (هشت فرسخ، منظریه (پنج فرسخ)، میگذشته و آنگاه به قم ختم میشده است. جادۀ دیگر، جادۀ پستی بوده است که پس از آنکه امینالسلطان جادۀ کاروانرو قدیمی را با موفقیت از کار انداخت23
براون، پیشین، ص 156.
کرزن، پیشین، صص 2-9.
ناصرالدینشاه نیز برای سفر به قم، در سال 1305ق. / 1888م. جادۀ ارابه رو را انتخاب کرد و پس از عبور از شاه عبدالعظیم و فشافویه، در حسنآباد منزل کرد و پس از اینکه حسنآباد را در پشت سر خود قرار داد، به دره تپههای «ملکالموت« رسید.
به نظر وی، این دره، سنگها و ماهورهای عجیب داشت و کوه مرّه -که در دست چپ واقع بود- همین ملکالموت دره در دامنهاش قرارگرفته بود. به نظر شاه، این راه گاهی از دّره و تپه میگذشته و گاهی از جلگه؛ گاهی گرم میشده گاهی سرد؛ و چون باد نمیوزیده، گاهی در آن پشه هم پیدا میشده است. 25
قاضیها، پیشین، ص 91.
براون، پیشین، ص 159.
لرد کرزن نیز، این منطقه را دارای یک رشته درههای خالی و ملالانگیز به نام درۀ « ملکالموت» برشمرده که در باورِ خرافاتی ایرانی، جایگاه اجنه و غولها بوده است. سرجان ملکم نیز آنجا را دارای مهیبترین کتلها و درههایی شمرده که در عمر خود دیده است27
کرزن، پیشین، ص 3.
ناصرالدینشاه فاصلۀ شش فرسخی حسنآباد تا علیآباد را طی کرد. چنین به نظر میرسد که منزل علیآباد دو راه داشته است، یک راه جدید و دولتی بوده که مطابق دست خط ناصرالدینشاه، میرزانظام مهندس ساخته بوده است و همه جا از دامنۀ کوه میگذشته. یک قلعهای هم در وسط راه بوده به نام قلعۀ محمدعلی خان که چشمۀ آبی داشته و به واسطۀ اینکه به این چشمه آسیبی وارد نشود، راه جاده را از آن طرف ساختهاند، یک پل هم میرزانظام مهندس روی رود خانۀ شور ساخته بوده که به علت خرابی؛ آقا باقر28
آقا باقر در سال 1306ق. / 1889م. به علت آبادانیهایی که در شهر قزوین ایجاد کرد، از طرف ناصرالدینشاه زمانی که عازم سوم فرنگستان بود، ملقب به سعدالسلطنه گردید.
به هر جهت بعد از طی دوساعت و نیم راه از منزل حسنآباد، ناصرالدین شاه ناهاری در صدرآباد خرابه صرف کرده، به ماهورهای جنگل علیآباد رسیده و به میل بلندی که روی کوه بلندی ساخته شده بود، برمیخورد که اولین سفر قم را با همراهی میرزاتقیخان امیرکبیر برایش تداعی و به تصویر کشیدن آن میل و بعد پاره کردنش را در همان زمان! بالاخره به آبادی علیآباد رسیده که مشتمل بر دو سنگ آب، یک حمام بزرگ و یک حمام کوچک، چائی پزخانه، کاروانسرا، مهمانخانه و باغ جلو مهمانخانه اهدائی امینالسلطان بوده است. شاه با گردش در این باغ از عطر و بوی گلهای اطلسی، شببو، زنبق، درختهای با شکوفه، بیشکوفه و غیره محفوظ گردیده و مهمانخانه را جای زیبایی توصیف کرده که از بالای آن صحرا و دریا را به خوبی میتوانسته تماشا کند.
علیرغم مورد پسند قرار گرفتن مهمانخانه به علت وجود جمعیت زیاد نوکر و قاطرچی و زوّار و غیره در آنجا، دستور داده سراپردۀ وی را به فاصلۀ دویست قدم سرآب بزنند. ناصرالدینشاه ضمن لذت بردن از هوای معتدل آنجا، به صحرا و دریا دوربین میانداخته و به قدر صدهزار مرغ را روی دریا دیده بوده که همه جای آنها قرمز بوده به استثنای سرهای بال آنها که کمی سفیدی میزده. به نظر وی هر وقت که این مرغها میایستادند، به قدر آدم بودند. همچنین نقل کرده که
رودخانۀ پل دلّاک از بالای این دریا داخل میشود و ابتدا یک دریای کوچکی که از طرف شمال است، تشکیل میدهد و بعد یک بغاز میشود، تقریباَ به عرض سیصد زرع، آن وقت دریای بزرگ میشود و در کمال خوبی موج میزند.
شاه دور این دریا را سی ساعت راه -که سی فرسنگ باشد- تخمینزده و طولش را ده فرسنگ! . از دیگر جاذههای علیآباد به نظر ناصرالدین شاه، مراتع شترچرانی بوده که توی درهها و صحرا این شترها میچریدند و منظره چرای بچه شترهای قشنگ که تازه زائیده شده بودند او را مجذوب میکرده؛ بهطوری که از روی یک کوه باصفا دوربین انداخته، دریا، شترها و بوتههای سبز صحرا، گلهای زرد کوچک و بنفش و گلهای میمون را تماشا میکرده است29
قاضیها، پیشین، صص 90- 096.
ادوارد براون هم از علیآباد عبور کرده، ولی نگاه او بیشتر معطوف به مهمانخانه آنجا گشته که از مهمانخانههای انگلیسی تبعیت و تقلید کردهاند. چون در مهمانخانههای انگلیس، یک جلد کتاب انجیل و یک کتاب دعا هست و در اینجا هم وقتی وارد اتاق خود شده، دو جلد کتاب، یکی قرآن و دیگری یک کتاب دعای عربی دیده است. ادوارد براون هم نقل کرده که در سرسرای مهمانخانه علیآباد نیز یک کتاب یادگار برای اینکه مسافران نظر خود را در آن بنویسند، گذاشته بودهاند و تقریباً تمام مسافران در آن از امینالسلطان تعریف کردهاند. رؤیت این نوشتهها، تعجب براون را برانگیخته بود، زیرا بر وی آشکار بوده که نظر کاروانیان و اغلب مسافران غیر از این بوده است. زیرا او خود شاهد شکوه و شکایت آنها از عبور اجباری در این جاده بوده است30
براون، پیشین، صص 159- 160.
اردوی شاهی، راه پنج فرسخی علیآباد به منظریه 31
وجه تسمیه منظریه به این اسم، از آن است که گنبد مطهر حضرت فاطمه معصومه (س)، تمام شهر قم و جلگه اطراف از آنجا نمایان است. بنگرید به: روزنامه ایران، پنجم ماه ذیقعدهالحرام 1309، نمره 774 (تهران: کتابخانه ملی ایران، 1376)، صص 3113 تا 3115.
به هرحال پس از مدت کوتاهی به یک قهوهخانهای موسوم به چال دریا رسیده که از آنجا تا قم دو فرسنگ بوده است. از آنجا پس از قدری سواری، گنبد حضرت معصومه پیدا بوده و ناصرالدین شاه طی ششمین بار در دوره پادشاهی خود وارد شهر قم شده و این شهر را از بار قبل یعنی هشت سال پیش از آن (1287 ق. /1870 م. در بازگشت از عتبات) کاملاً عوض شده و خیلی آبادتر یافته. زمانی که با کالسکه از پل علیخان میگذشته، به غلامها دستور میدهد جلو مردم را نگیرند و آنها را رها کنند. آنطورکه خود او نقل کرده، از دیدن مردمان خوشحالی که دعا میکردهاند، محظوظ میشده است32
قاضیها، پیشین، صص 100- 102.
ناصرالدین شاه در بخشی از خاطرات روز شنبه 24 رجب 1305 ق. / 6 آوریل 1888م. خود، چنین آورده است:
«خلاصه میخواستیم از در صحن نو که امینالسطان مرحوم بنا کرده است و این امینالسطان تمام کرده است که هنوز هم تمام نیست، وارد بشویم. خیلی به صحن مانده، از کالسکه پیاده شده، همین طور پیاده میرفتیم که هم ما مردم را درست ببینیم، هم مردم ما را ببینند. درست مردم را دیدیم تا وارد صحن شدیم. دیگر بنای این صحن از تعریف گذشته است که بشود در این روزنامه نوشت! همین قدر بنویسیم، همچه بنایی در ایران که سهل است، در تمام فرنگستان و چین و هند، همچه بنایی نشده است. کاشیکاریهای خوب مثل مینا کردهاند، منارهای کاشی بسیار بلند دارد، یک حوض هم وسط صحن ساختهاند؛ آب خواهد آمد. اینجا معدن مرمر درآمده است که مرمرهای یکپارچه پنج ذرع طول دارد و ستونهای سنگ بلند یکپارچه دارد که از معدن همین جا درآوردهاند؛ مرمرهای خیلی قشنگی دارد، رگههای قرمز و آبی دارد. ایوان آئینهکاری میسازند که هنوز ناتمام است، مثل بهشت، خیلی باصفا! علمای قم هم توی صحن بودند. آقا حسین مجتهد و سایر علما بود [ند]. آقا حسین مجتهد خوبی است! علما را دیده، وارد حرم شدیم، زیارت کردیم. عزیزالسلطان هم توی زیارت بود. بعد آمدیم منزل. منزل در همان عمارت قدیم است است که شکل فتحعلیشاه و غیره دارد. تعمیر کردهاند، بد نیست. حرم ما هم رسیدند. صحن را قورق کردند، حرم رفتند زیارت . . . 33
همان، ص 103.
روز بعد، ناصرالدینشاه پس از زیارت حضرت معصومه (س)، با عدهای از همراهان خود به تماشای اسلحههای نفیسی که حسینقلیخان برادر فتحعلیشاه وقف کرده بود، رفت. این اشیا شامل کلاهخود، نیزه، شمشیر، خنجر، جندر و قلچاق و غیره بوده است34
همان، ص 105.
حسینقلی خان برادر خاقان مرحوم، اسلحه خودش را در وقتی که اینجا دربست بوده است، وقف حضرت صاحبالزمان (عج) کرده است. متولیباشی، اسلحهها را در صحن ایوان چیده، تماشا کردیم. اسبابهای بسیار خوب بود. کلاهخودی بود، زّمرد و لعل تک تک درشت و یک یاقوت کبود بسیار خوب. قدارههای خوب، یک شمشیر مرصع زرگری هندی داشت. بند شمشیر یشمهای کوچک روی یشمها یاقوت نشانده بودند. زره قلچاق، تفنگ طپانچه، ]به[ عکاسباشی حکم شد، عکس اسلحهها را انداخت.
35
قاضیها، «خاطرات ناصرالدینشاه قاجار در سفر قم». پیشین، ص 29.
دکتر هاینریش بروگش36
دکتر هاینریش بروگش، استاد دانشگاه برلین و شرقشناس بزرگ آلمانی بود که به عنوان مستشار همراه اعضای سفارتی بود که از طرف دولت پروس در سال 1275ق. / 1859م. به ایران عازم شدند. یک سال بعد از ورود این هیأت به ایران، سفیر پروس «بارون مینوتولی» درگذشت و دکتر «بروگش» عهدهدار مقام سفارت گردید و در این سمت چند بار به حضور ناصرالدینشاه رسید. بنگرید به: هاینریش بروگش، سفری به دربار سلطان صاحبقران، ترجمه کردبچه، چاپ 2 (تهران: موسسه اطلاعات 1367)، مقدمه.
همان، ص 538.
چه دروازهای! اسمی از دروازه است! تمام خراب و در، چیزی ندارد! اوایل شهر تمام کوچه و بازار و خانههای خراب دیدیم. طاق بازارها تمام خراب و هیچ مسکون نیست، مگر تک تک آدمی در دکانهای آن بازارها دیده شود.
علیهذا از مشاهده این خرابهها، به نظر ناصرالدینشاه چنین میرسد که قم شهر بزرگی بوده است. زیرا دیوارهای دور شهر مثل دیوارهای قلعه ری بوده که تمام خراب و آثاری از برجها در آن باقی بوده است. شاه سواره از توی خرابههایی که سابقاً مَعبر بوده و در هنگام بازدید بسیار هولناک بوده است، عبور کرده تا به زیارت امامزاده علیبن جعفر -که کاشیهای ششصد ساله آن جالب توجه بوده- نائل گردد38
قاضیها، سفرهای ناصرالدینشاه به قم، پیشین، ص 113.
آرمینوس وامبری در چهارمین روز سفر خود (حرکت از تهران)، نخستین منظره قم را با گنبدهای سبز رنگش تجربه میکند. او قم را شهر مقدس زنان ایرانی پنداشته، زیرا مدفن ابدی فاطمه معصومه (س) خواهر امام رضاست(ع). او، نرسیده به شهر قم و اطراف ان درختچههایی دیده که با لتههایی از انواع پارچههای رنگارنگ مزّین شده بوده و با اینکه بعضی از این پارچهها بسیار گران قیمت بوده، از دستبرد کاملاً مصون بودهاند. زیرا در ایران، سرقت اشیایی که نشانه ایمان شمرده میشده، سیاهترین نوع دزدی محسوب میشده است.
به هر روی کاروانی که وامبری از اجزای آن بوده در دلِ بازار بار می اندازد و وامبری در لباس یک مسلمان بغدادی به طرف حرم مطهر میرود. زیرا میدانسته که هیچ قدرتی در روی زمین نمیتوانسته اجازه دخول فرنگیان را به حرم مطهر بدست آورد. وامبری به عنوان مسلمان، کفشها را بیرون آورده، به حرم ورود میکند و از شکوه و جلال آن حیرت زده میشود. مقبره را در میان ضریح محکمی میبیند که از ورق نقره ساخته شده بوده و فرشهای گرانبهایی آن را میپوشانده. اشیای گرانبهای مزّین به مروارید و الماس و سلاحهای طلاکوب -که به عنوان هدیه نذری در مقبره بوده- تحسین وامبری را برانگیخته و پس از تماشای حرم و اشیای آن، به شهر بازمیگردد39
وامبری، پیشین، صص 94 و 95.
مادام دیولافوا -که از راه ساوه به قم رسیده بود- قبل از ورود به قم، گنبد طلای آن شهر را میبیند که در پرتو آفتاب مانند ستارگان نیزهبازی میکرده. سپس به کاروانسرایی وارد میشود و چون کاروانسرادار از اسبهای سلطنتی همراه آنها، پی به اهمیت مهمانان تازهوارد برده بود، از آنها استقبال میکند. 40
دیولافوا، پیشین، ص 184.
مادام دیولافوا، از بالاخانه این کاروانسرا به تماشای منظره شهر قم میپردازد و خانههای آن را مانند مأمونیه و ساوه، دارای نیمگنبدهای خشت و گلی میبیند که به علت تعدد از دور مانند لکههای درخشندهای در پرتو آفتاب خودنمایی میکردهاند. آنچه مادام دیولافوا از مشاهده منظره شهر قم استنباط کرده، این بوده که در دوردست بامهای مخروطی شکل، مقابر شیوخ و در طرف چپ، باغهای قشنگی مقبره حضرت فاطمه(س) را احاطه کرده بوده است. 41
همان، ص 84.
ادوارد براون نیز هنگامی که هنوز خورشید بالای افق بوده، با همراهانش از روی پل زیبایی که مجاور با شهر قم بوده و روی یک رودخانه خشک بنا شده بوده که فقط در فصل بهار آب داشته و هنگامی که قرص خورشید در افق ناپدید شده، وارد شهر قم گردیده است. وی شهر قم را شهری دیده که همه چیزش آبی رنگ بوده. به هر طرف که نظر میانداخته، چشمانش به گنبدهای آبی رنگ میافتاده. برخلاف حضرت عبدالعظیم، در اینجا به او اجازه داده بودند در بیرون صحن حرم مطهر بایستد و درون آن را تماشا کند و این امر، او را به قدردانی واداشته است.
ادوارد براون، یک کارخانه روغنکشی در قم دیده بوده که به کمک شتر کار میکرده و در مجاورت آن کارگاه، مناری بوده که پلکان مدور داشته. براون نیز از منار بالا رفته و مشاهده کرده بوده که این شهر پنج دروازه دارد و یک حصار اطراف شهر را احاطه کرده که در بعضی نقاط خراب شده است42
براون، پیشین، ص 161.
لرد کرزن نیز با دیدن گنبد زرین و منارههای حضرت فاطمه معصومه (س) -که با درخشندگی تامی در زیر تابش آفتاب دیده میشده- نزدیک شدن ب شهر قم را دریافته. وی چشمانداز شهر را در سمت جنوب شامل یک رشته تپهها با حواشی باریک و شکل و وضع بسیار خشک و خالی میبیند. کشتزارهای فراوانی در اطراف شهر میبیند. نزدیک دروازه شهر رودخانه اناربار را میبیند که به سمت دریاچه جدید جاری بوده است و در طرف دیگر رودخانه، خانههای دو طبقهای که پنجره و ایوانهایی مشرف به رودخانه داشته، مورد توجه وی قرار گرفته و اذعان داشته که «بقیه شهر از مسافت دور به صورت آلونکهای کوتاه آهکی است. »
لرد کرزن، سواره از جلو مسجدی میگذرد و زمانی که خیره به آنجا مینگرد، توجه افراد کنجکاو را جلب مینماید. وی در آن مسجد محوطه وسیع مستطیلی را میبیند که با غرفههای کاشیکاری در سراسر دیوار و حوض بزرگی در وسط که مخصوص وضو بوده است43
کرزن، پیشین، ص 6.
به هر روی روز بعد یعنی 25 رجب، ناصرالدین شاه به خانه اعتضادالدوله حاکم قم -که فخرالملوک دختر ارشد و شاعر ناصرالدین شاه همسر او بوده است- میرود و به توصیف خانه حاکم میپردازد و اذعان میدارد که همه چیز مطابق سلیقه اعتضاد الدوله است. چنین به نظر میرسد که این بنا و اثاثیه خانه توجه شاه را جلب نکرده است44
قاضیها، پیشین، ص 106.
مادام دیولافوا نیز چنین عمارتی را که برای مسافرانی مانند او در آن زمان تابستان به منزله بهشت برین بوده، برای چنین شاهزادهای توانا، منزل فقیرانهای میبیند و چنن نقل میکند که تمام اتاقها با گچ سفید شده و بخاریها مختصر گچبری و تزئیناتی دارند. درها خیلی پست و کوتاه و ابداً رنگ و روغن نخوردهاند. مادام دیولافوا در ادامه، شهر قم را شهر بزرگی میبیند که مجبور شده سواره به سیاحت آن بپردازد و به نظر او علاقه شدیدی که اهالی قم به مذهب خود دارند، در سایر ایالات کمتر دیده میشود. علیهذا وی پس از سیاحت مقابر شیوخ -که در باغ مشجری واقع در دوره مغول ساخته شده است- به گردش و سیاحت در قم خاتمه داده و خانه حاکم مهماننواز را -که چندین روز با آرامش خاطر و خوشی در آن به سر برده بود- ترک میکند45
دیولافوا، پیشین، صص 186- 189.
لرد کرزن، شهر قم را به راستی دارای وضع ممتازی میبیند که شاید در یک نظر آنجا را محل مناسبی برای پایتخت شدن جلوه میدهد. او میبیند که شهر در کنار رودخانه واقع شده ولی آب این رودخانه را برای شهری به بزرگی قم که گرمای آن در تابستان طاقتفرساست، کافی نمیداند. لرد کرزن شهرت این شهر را از سابق به واسطه خربزه و خیار و اسلحهسازی، کفشدوزی و کوزه گردن باریک برای خنک کردن آب میداند. 46
، پیشین، ص 12.
فوریه، سه سال در دربار ایران از 1306 تا 1309 قمری (تهران: علمی، 1325)، صص 254- 260.
مردم قم از نظر ناصرالدینشاه، خوب و معتبر هستند. ولی چادرشب رختخواب را -که زنهای قمی به سر میکنند- نمیپسندد و زمانی که درحال گردش در صحن حرم بوده، از اینکه مردم درحال زیارت به کلاه قزاقی سر او نگاه میکردند، در عجب بوده است. 48
قاضیها، پیشین، ص 103.
آنقدر زن و مرد قمی جمع شده بودند که حساب نداشت، تماشای موزیکان را میکردند.
گفتم دو تا بالون آوردند توی گردی موزیکانچیها هوا کردند، بالون اولی را مردم خیلی تعجب کردند و همهمه میکردند...
49
همان، صص 106- 107.
بروگش که جمعیت شهر قم را در زمان حضور خود در آنجا (1278ن. / 1861م. ) بالغبر 10. 000 نفر قید کرده، درباره مردم قم اظهار میکند که کسبه، ما را نجس میدانستند و پول را با احتیاط از دست ما میگرفتند. زیرا معتقد بودند پول با رطوبت دست آغشته شده و به همین جهت نجس است. 50
بروگش، پیشین، ص 540.
وامبری، پیشین، ص 96.
نظر ادوارد براون نیز راجعبه مردم قم این است که برخلاف آن چیزی که شهرت داشت، مردمان خوبی بودند و از قیافههای آنها پیدا بود که خوش قلب هستند و علیرغم تعصب مذهبی، نسبت به دیگران کینه نداشتند. سپس براون اذعان میکند که ضربالمثلهایی که علیه مردم قم در تهران بر سر زبانها بوده، به هیچوجه مصداق نداشته. زیرا بعضی اهالی قم با او صحبت کردهاند و بدون ممعانت، به وی اجازه دادهاند که از بیرون صحن مقدس، ایستاده، درون آن را تماشا کند52
براون، پیشین، ص 161.
کرزن، مردم قم را افراد متعصبی میبیند که بر سبیل عادت خود را از خطا و گناه مصون میدانند. وی در این شهر کلیمی و زردشتی نمیبیند و ملاحظه میکند که بانوان انگلیسی وابسته به دستگاه تلگرافخانه، از لحاظ احتیاط با چادر از خانه خارج میشوند. لذا کرزن اظهار میدارد که این قبیل امور در شرق رو به کاهش است. ولی قم چنان محلی است که جرقهای اتفاقی، ممکن است موجب حریق خطرناکی شود. زیرا آنجا را دارالایمان مینامند و بارگاه حضرت فاطمه (س) پناهگاه مصونی برای مجرمان و فراریان مسلمانی است که از چنگ کیفر گریختهاند53
کرزن، پیشین، ص 288.
در مورد بازار قم -همانطور که قید گردید- بروگش که از طرف کاشان در سال 1278ق. / 1861م. وارد قم شده، در ابتدای ورود، ضمن عبوراز مناطقی خراب که به بازار نیمه ویران منتهی میشده، دکانهای کوچکی در آن بازار میبیند که کالاهای بیاهمیت میفروختهاند. ولی پس از گذشتن از یک میدان محقر و خراب، در نظر او قیافه غمانگیز و خراب شهر قم عوض میشود و او و همراهانش وارد بازارهای متعدد دیگری میشوند که همه تمیز بوده و وضع آبرومندی داشتهاند. در دکانهای این بازارها، کالاهای مختلفی از قبیل انواع زینهای اسب، کالاهای چرمی، ظروف سفالی و گلی و قماش فروخته میشده. اما از دکانهای رنگرزی که در همه شهرهای ایران وجود داشته، در قم اثری نمیبیند. ولی همانطور که قبلاً مذکور گردید، وامبری از دیدن یک رنگرز ماهر و مغرور در قم حیرتزده میشود. 54
بروگش، پیشین، ص 538.
آرمینوس وامبری، اولین مکان مورد بازدید را در شهر قم مانند هر جای دیگر بازار میداند و همانطور که خود نقل کرده، درست در فصل میوه در قم حضور داشته و تمام بازار را پر از هندوانه خوش طعم دیده است. کالای دیگری که توجه او را در بازار قم جلب کرده، همان سفالینههای متعدد از جمله سبوی گردن درازی بوده که از ُرس کوزهگری در این شهر ساخته میشده است. 55
وامبری، پیشین، ص 96.
کرزن، پیشین، ص 7.
نکته دیگری که فقط توجه ناصرالدینشاه را در شهر قم جلب کرده و هیچیک از سیاحان فرنگی متوجه آن نشدهاند، شبهای آن شهر بوده است. وی در مورد شبهای این شهر چنین نگاشته است:
«در حقیقت وضع شب اینجا خیلی بد است. آدم تا صبح بیخواب است. اولاً از صدای سگ زیاد که چند ساعتی صدای سگ میآید. بعد صدای شغال زیاد میآید. نزدیک صبح صدای جغد میآید که با صدای خیلی بدی میخواند. صدای گربه، صداهای عجیب و غریب تا صبح متصل میآید! نمیگذارند آدم بخوابد. 57
قاضیها، پیشین، ص 106.
سرانجام سفر قم مانند هر سفر دیگری پایان مییابد و زمان بازگشت به تهران فرا میرسد. ناصرالدین شاه قبل از عزیمت از مهمانخانه دوربین خود را به طرف تهران میاندازد و از مشاهده برفهای زیادی که به کوههای البرز، دماوند، دارآباد و ورجین زده بود، یقین پیدا میکند که در شمیران گل بیدمشک و بنفشه روئیده است. لذا اردوی شاه از همان مسیری که رفت، راهی تهران شد و پس از 8 روز طی طریق، روز دوشنبه چهارم شعبان، ضمن عبور از مقابل جمعیت زیادی -که در شهر و خیابان و پشتبامها به استقبال او آمده بودند- داخل اندرون میشود. سپس به باغ دیوانخانه -که از لحاظ صفا و طراوت درنظر ناصرالدینشاه مانند بهشت بوده- وارد میشود و در باغ به گردش میپردازد و از اینکه از منزلی که در قم داشته خلاص شده، احساس رضایت میکند. 58
همان، صص 128- 129.




- در لغتنامه دهخدا، «گز» قید شده و گز را چنین معنی کرده است: هر گز 16 گره است. امروزه گز را معادل متر اروپائیان گیرند.
- همان، ذیل قم.
- دائرهالمعارف بزرگ اسلامی، چاپ 2 (تهران: مرکز دائرهالمعارف بزرگ اسلامی، 1396)، جلد 1، ص 358.
- دائرهالمعارف تشیع، چاپ 3 (تهران: نشر سعید محبی، 5731)، ص 82.
- جرج. ن. کرزن، ایران و قضیه ایران، ترجمه غلامعلی وحید مازندرانی، چاپ 4 (تهران: علمی و فرهنگی، 1373) ص 286.
- همان
- محمدحسنخان اعتمادالسلطنه، مراهالبدان، به کوشش عبدالحسین نوائی، میرهاشم محدث (تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1367) جلد 2، ص 1002؛ محمدحسن خان اعتمادالسلطنه، منتظم ناصری، به کوشش محمداسماعیل رضوانی (تهران: دنیای کتاب، 1367)، جلد 3، ص 177.
- فاطمه قاضیها، سفرهای ناصرالدینشاه به قم، (تهران: سازمان اسناد ملی ایران، 1381)، ص 92.
- روزنامه وقایع اتفاقیه، (تهران: کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران، 1373)، نمره 15 ص 63.
- روزنامه وقایع اتفاقیه، همان، نمره 28 ص135
- - حسین مکی، زندگانی میرزاتقیخان امیرکبیر، چاپ 12 (تهران: تیراژه، 1373)، ص 447.
- عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من (تهران: زوار، 1371)، جلد 1، صص 387- 389.
- جیران تجریشی ملقب به فروغالسلطنه، یکی از همسرانی بود که بسیار مورد علاقه ناصرالدینشاه بود. وی در سال 1275ق. / 1859م. در سفر چمن سلطانیه ناصرالدینشاه بیمار شد. به همین دلیل سفر را ناتمام گذاشته، به تهران بازگشت و درگذشت. بنگرید به: خاطرات سیاسی میرزاعلیخان امینالدوله، به کوشش حافظ فرمانفرمائیان، زیر نظر ایرج افشار (تهران: امیرکبیر، 1370)، ص 13.
- فاطمه قاضیها، «خاطرات ناصرالدینشاه قاجار در سفر به قم»، گنجینه اسناد، شمارههای 37 و 38، (بهار و تابستان 1379)، صص 23- 34.
- محمد رضاعباسی، پرویز بدیعی، شهریار جادهها، (تهران: سازمان اسناد ملی ایران، 1372)، صص 223- 236.
- قاضیها، پیشین، صص 77- 133.
- قاضیها، پیشین، صص 84- 85.
- آرمینوس وامبری، خاورشناس پرآوازه مجاری، سالها در شهر قسطنطنیه اقامت کرد و در تحقق آرزوی خود برای سفر به ایران و خاصه ترکستان، بدون تغییر مذهب، به آموختن شریعت اسلام و زبان فارسی و ترکی خاوری پرداخت. آنگاه به سوی ایران آمد و با سفر به خوی و تبریز و زنجان و قزوین، در لباس درویشی و اقامت در این شهرها و توصیف وقایع به تهران رسید. مدتی بعد با هیأت مبدل درویش بغدادی به قم، کاشان، اصفهان و شیراز رفت و پس از اقامت سه ماهه در این شهر و بیان شیرین حوادث و وقایع آنجا، به تهران بازگشت. بنگرید به: آرمینوس وامبری. زنگی و سفرنامههای وامبری «دنباله سیاحت درویشی دروغین». ترجمه محمدحسین آریا (تهران: علمی و فرهنگی، 1372)، مقدمه مترجم.
- همان، ص 86.
- ژان دیولافوا. سفرنامه دیولافوا در زمان قاجاریه، ترجمه فرهوشی، چاپ 2 (تهران: کتابفروشی خیام، 1361)، ص 166.
- ادوارد براون. یک سال در میان ایرانیان. ترجمه ذبیحالله منصوری (تهران: کانون معرفت، بیتا)، ص 155.
- کرزن، پیشین، ص 1.
- براون، پیشین، ص 156.
- کرزن، پیشین، صص 2-9.
- قاضیها، پیشین، ص 91.
- براون، پیشین، ص 159.
- کرزن، پیشین، ص 3.
- آقا باقر در سال 1306ق. / 1889م. به علت آبادانیهایی که در شهر قزوین ایجاد کرد، از طرف ناصرالدینشاه زمانی که عازم سوم فرنگستان بود، ملقب به سعدالسلطنه گردید.
- قاضیها، پیشین، صص 90- 096.
- براون، پیشین، صص 159- 160.
- وجه تسمیه منظریه به این اسم، از آن است که گنبد مطهر حضرت فاطمه معصومه (س)، تمام شهر قم و جلگه اطراف از آنجا نمایان است. بنگرید به: روزنامه ایران، پنجم ماه ذیقعدهالحرام 1309، نمره 774 (تهران: کتابخانه ملی ایران، 1376)، صص 3113 تا 3115.
- قاضیها، پیشین، صص 100- 102.
- همان، ص 103.
- همان، ص 105.
- قاضیها، «خاطرات ناصرالدینشاه قاجار در سفر قم». پیشین، ص 29.
- دکتر هاینریش بروگش، استاد دانشگاه برلین و شرقشناس بزرگ آلمانی بود که به عنوان مستشار همراه اعضای سفارتی بود که از طرف دولت پروس در سال 1275ق. / 1859م. به ایران عازم شدند. یک سال بعد از ورود این هیأت به ایران، سفیر پروس «بارون مینوتولی» درگذشت و دکتر «بروگش» عهدهدار مقام سفارت گردید و در این سمت چند بار به حضور ناصرالدینشاه رسید. بنگرید به: هاینریش بروگش، سفری به دربار سلطان صاحبقران، ترجمه کردبچه، چاپ 2 (تهران: موسسه اطلاعات 1367)، مقدمه.
- همان، ص 538.
- قاضیها، سفرهای ناصرالدینشاه به قم، پیشین، ص 113.
- وامبری، پیشین، صص 94 و 95.
- دیولافوا، پیشین، ص 184.
- همان، ص 84.
- براون، پیشین، ص 161.
- کرزن، پیشین، ص 6.
- قاضیها، پیشین، ص 106.
- دیولافوا، پیشین، صص 186- 189.
- ، پیشین، ص 12.
- فوریه، سه سال در دربار ایران از 1306 تا 1309 قمری (تهران: علمی، 1325)، صص 254- 260.
- قاضیها، پیشین، ص 103.
- همان، صص 106- 107.
- بروگش، پیشین، ص 540.
- وامبری، پیشین، ص 96.
- براون، پیشین، ص 161.
- کرزن، پیشین، ص 288.
- بروگش، پیشین، ص 538.
- وامبری، پیشین، ص 96.
- کرزن، پیشین، ص 7.
- قاضیها، پیشین، ص 106.
- همان، صص 128- 129.
برگرفته از: فاطمه قاضیها ; مجله: گنجینه اسناد ; بهار 1387 - شماره 69 با تلخیص.
شنبه ۷ شهريور ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۲۰
نمایش ایمیل به مخاطبین
نمایش نظر در سایت
۲) از انتشار نظراتی که فاقد محتوا بوده و صرفا انعکاس واکنشهای احساسی باشد جلوگیری خواهد شد .
۳) لطفا جهت بوجود نیامدن مسائل حقوقی از نوشتن نام مسئولین و شخصیت ها تحت هر شرایطی خودداری نمائید .
۴) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید .