Qajarieh, Articles by Fatemeh Ghaziha
  
لینک های روزانه
    امین الملک : ایلچی انگلیس صراحة گفته بود که من نمیگویم شما حق دارید یا ندارید، من باشما مذاکره نمیکنم . من از جانب دولت انگلیس بشما حکم میکنم...... انگليسها خود بهتر از ما میدانند که ما چقدر محق هستیم . معنی حرفها و تکالیف ایشان این است که ما زور داریم و شما باید تمكين نمائید......... حق مطلب این است که تكليف فدوی روز بروز مشکل تر میشود، زیرا که از یک طرف تمكين تحكمات حضرات را منافی غیرت شخص خود می بینم و از طرف دیگر جنگ با انگلیس را مصلحت دولت خود نمیدانم ....... یا جنگ با انگلیسی یا تمکین بدانچه می خواهند.......
    نماینده انگیس : الان از دولت انگلیس بمن احکام مخصوص رسيد که با جناب فرخ خان و با دولت ایران قطع مراوده نمایم و سرو کار ایشان را محول به ژنرال او ترام که بزرگ لشگرکشی بخاك ایران است بکنم ؛
    امین الملک :....مگر اینکه مراودۀ ما بلادرنگ منتهی به یک قرارقطعی و کافی بشود..... اینقدر عرض می کنم که دراین ده روز آخری صدمات انگلیس علی الخصوص این ضربه آخری مرا سی سال پیرتر کرده....
    انفصال هرات از ایران دراثر ِاعمال سیاست زور گویانه انگلستان و تهدید ایران به جنگ
    پس از مدتها در گیری در عصر ناصری و در ماه صفر سال ۱۲۷۳ ه.ق. هرات توسط سلطان مراد میرزا حسام السلطنه فتح شد.،در این رابطه دولت انگلیس به ایران اعلان جنگ داد و روابط دو کشور قطع گردید و این ماجرا منجر به پیاده شدن نیروی انگلیس در بوشهر و تصرف جزیره خارک شد. نیز قبلا فرخ خان امین الملک برای انعقاد صلح و رفع اختلاف با انگلیس به استانبول اعزام شده بود که با زور گوییهای قلدر مآبانه انگلیس و تهدید به جنگ مجبور شد معا هده صلح پاریس مبنی بر انفصال هرات از ایران را به انجام بر ساند. لازم به توضیح است که همه این رویدادها در یکسال (۱۲۷۳ )قمری روی داد.
    دو سند ذیل گزارش فرخ خان امین الملک نماینده ایران برای مذاکره با انگلستان است، که حاکی از مشکلات و نگرانیهای پیش آمده می باشد:

    ۱ - سواد کا غذامين الملك بجناب صدر اعظم میرزا آقا خان
    خداوندگارا، اگرچه هنوز عاقبت کار ما درست مشخص نشده است ، اما چون «وا پور » روانه است لازم آمد که مختصری از حالت گفتگوی خود عرض نمایم . تفصيل ملاقات بنده با رشید پاشا و فؤاد پاشا از قراری است که جداگانه عرض شده . د رباب تكليف آخری ایلچی کبیر انگلیس با ایشان مفصلا" مذاکره نموده ام ، وهمچنین چندین بار از ایلجی فرانسه تحقيق مراتب نموده ام . ازجمیع این گفتگوها چیزی که معلوم من شده است ، این است که دولت انگلیس نمی تواند از هرات بگذرد ، و باید دولت ایران انگلیسها را از حالت هرات کاملا آسوده نماید . بعد از نوشتن کاغذ آخری به ايلچی انگلیس ، سواد آنرا باواپور گذشته ارسال داشته ام .
    ایلچی انگلیس دو سه دفعه آدم فرستاد ، وآخرالامر بخط خود کاغذی باین مضمون نوشته، که از جانب دولت انگلیس، تکالیف تازه به طهران فرستاده نشده . بنده اول برسبک کاغذ ایشان بعضی ایراد [ها] گرفتم، و جواب آنرا ناقص گذاشتم . ایلچی دوباره نایب خود را فرستاده اظهار داشت که اگر درباب هرات جواب کافی ندهد، پیش از این گفتگوهای ما حاصلی نخواهد داشت . بنده چند روزی مهلت خواستم ، و پس از تفصيل ملاقات رشید پاشا و استفسار رأی ایلچی فرانسه ، آخرالامر مصلحت را در آن دیدم که تخلیه هرات را صراحة تعهد نمایم .
    پیغامات انگلیس و جواب آخری بنده عليحده نوشته شده است. جواب بنده عمداً قدری مبهم شده است. درباب تلافی خسارت هرات جواب قطعی را محول بر رأی اولیای دولت علیه کرده ام . احتمال میرود بفرمائيد بفلان دلیل حرف انگلیسها بیجاست و می بایست بفلان دلایل ایشان را ساکت بکنی . بلی، دلايل محق بودن ما زیاد است ، اما جای گفتگو و استدلال باقی نمانده ، چنانچه ایلچی انگلیس صراحة گفته بود که من نمیگویم شما حق دارید یا ندارید، من باشما مذاکره نمیکنم . من از جانب دولت انگلیس بشما حکم میکنم.
    بعد از آنکه مذاکره دو دولت باین مقام کشید ، معلوم است که بجز از توپ دلیل دیگر مسموع نخواهد بود . انگليسها خود بهتر از ما میدانند که ما چقدر محق هستیم . معنی حرفها و تکالیف ایشان این است که ما زور داریم و شما باید تمكين نمائید . با این حالت طرف مقابل، باز سی چهل روز است که در کشمکش هستیم ، و منتهای کاری که از ماساخته میشود، این خواهد بود که پس از تعهد تخلیه هرات ، حضرات را اینقدر معطل بکنیم، تا در خصوص سایر تکالیف ایشان جواب از اولیای دولت علیه برسد.
    منظورات انگلیس از سایر نوشتجات من معلوم است. وظیفه ای که در این مسایل بر خود قرار داده ام این است که حتی المقدور اسباب دوری جنگ بشوم . ولیکن درضمن اجرای این وظیفه بقدری که ممکن باشد اهتمام تمام خواهم کرد، که اولیای دولت ایران در اختیار خود باقی بمانند که اگر راضی بقرارداد اینجا نباشند، مصلحت خود را بطور دیگر حفظ نمایند .
    حق مطلب این است که تكليف فدوی روز بروز مشکل تر میشود، زیرا که از یک طرف تمكين تحكمات حضرات را منافی غیرت شخص خود می بینم و از طرف دیگر جنگ با انگلیس را مصلحت دولت خود نمیدانم .
    خلاصه عرض بنده این است که باید همه تکالیف دولت انگلیس را باندك تفاوت قبول کرده و یا باید اعلام جنگ نمود و در انتخاب این دوتکالیف بنده عرضی ندارد، زیرا که از بس دراین مسایل گفتگوی زیاد شده است، بصیرت اولیای دولت علیه احتياج بعرض جديد ندارد، یا جنگ با انگلیسی یا تمکین بدانچه می خواهند . خارج از این دوشق هر راهی که پیش گیرم ، بازآخرالامر منجر به یکی از این دوشق خواهد بود.
    اصل مسأله این است که عرض شده ، فروعات آن از قراریست که عرض خواهد شد. ولی این را هم عرض بکنم که هر چه این گفتگوها در میانه طول بکشد ، مایه مزید تکالیف خواهد شد؛ چنانکه شده است. اولیای دولت علیه در این صورت نباید خود را به تصورات بي جا معطل نماید، باید هرچه زودتر یک عزم آخری اختیار کند. اگرچه بعد از چند روز پس از تشخیص تکلیف آخری، آدمی مخصوصا روانه دارالخلافه خواهم نمود . اما اولیای دولت علیه نباید منتظر آدم مزبور باشند و از حالا هر عزمی که باید اختیار نمایند، پیش از وقت به فدوی اعلام بفرمائید که دیگر بیش از این منتظر و امیدوار نوشتجات جانبین نباشم .

    ۲ - سواد کاغذ امين الملك بجناب میرزا آقا خان صدر اعظم
    خداوند گا را، درحینی که دیروز میخواستم پاکتها را مهربكنم ، یکی دو نفر نایب ایلچی کبیر وارد منزل بنده شدند و گفتند دیشب سه ساعت از غروب گذشته از ایلچی کبیر انگلیس برای شما کاغذ رسید. ولی چون شما مهمان ایلچی فرانسه بوديد ، مراتب را با تلگراف به ايلچی انگلیس خبر دادیم. ایشان هم مقرر داشتند که دروقت شب مزاحم نشویم و الان کاغذ اورا برای شما میخوانیم ، تا یک ساعت مهلت دارید و جواب هم آسان است، یا بلی یا خیر . اما اینقدر بدانید که دقيقه آخر است. بعد از این گفتگو کاغذ ایلچی را درآوردند، مضمون آن از این قرار بود:
    الان از دولت انگلیسی بمن احکام مخصوص رسيد که با جناب فرخ خان و با دولت ایران قطع مراوده نمایم و سرو کار ایشان را محول به ژنرال او ترام که بزرگ لشگرکشی بخاك ایران است بکنم ؛ مگر اینکه مراودۀ ما بلادرنگ منتهی به یک قرارقطعی و کافی بشود و من نمیتوانم او را ملاقات کنم و مابقی مراوده خود را درخصوص اولتیماتوم کل تمام نمایم ؛ مگر اینکه في الفور رسما اعلام کنید که حاضر است بدون هیچ نوع شرط تکلیف سابق مرا در خصوص هرات قبول نماید. تكليف مزبور این است که او رسما اظهار بدارد که حاضر است دولت خود را رسما متعهد بسازد که بلادرنگ عسا کر خود را از هرات وازخاك هرات پس بکشد و تلافی نقدی بدهد بجهت جميع خساراتی که بواسطه عسا کر ایران در آنجا وارد آمده است.
    این کاغذ را خواندند و بطورهای صریح جواب قطعی خواستند . بنده به هزار نوع طرح و قهر و ملايمت از ایشان تا غروب مهلت خواستم. ولی پیش از آنکه بروند، یک کاغذعلیحده که ایلچی انگلیس محرمانه به ایشان نوشته بود و راجع به بنده میشد ازبرای من ترجمه زبانی نمودند. از مضمون کاغذ مزبور آنچه بخاطر من مانده از این قرار است: دستورالعمل من حکمی است، دیگر فرصت باقی نمانده است، من تابحال بجهت تسهیل امر آنچه درقوه داشتم اهتمام نمودم، اما مغشوش کاریهای صدراعظم نگذاشت که کار بگذرد و بواسطه آن قسم حرکات خود، دولت را در خطر و پادشاه خود را بی دوست گذاشت، وخايم این حالتها که ایران را محل ورود لشکر قوی می سازند، همه بر عهده ایشان و امین الملک خواهد بود .
    آنچه که میگویم فوری و قطعی است و دراین دقیقه آخری امین الملک اگر بدولت خود صادق است وقت آن است که پادشاه ودولت خود را و دولت و رئیس خود، صدراعظم را از این ورطه نجات بدهد . من تا بحال اینقدرها بواسطه همراهی شما مایه معطلی دولت انگلیس شده مراتب خیرخواهی و حسن نیت خود را بقدر کفایت اظهار ساخته ام، و امیدوارم که جناب امین الملک مرا قادر خواهد کرد که این مصايب عظمی را از دولت ایران رفع نمایم .
    پس از رفتن نایب ایلچی، بندہ دو ساعت هرنوع تعقلی که میبایست بکنم نمودم ، ودیدم اگر جواب ندهم حكماً اعلام جنگ خواهد بود، و دولت ایران لابد خواهد بود که خواه بخواهد وخواه نخواهد با انگلیسها بجنگد. و از آن طرف اگر کار را دراینجا بگذرانم ، دولت ایران مختار خواهد بود ، یا اینجا را قبول کند یا اینکه بمیل خود اعلام جنگ نماید . اگر با انگلیسها قطع مراوده نمایم ، برای ایران یک عزم واحد خواهد بود که عبارت از جنگ است، و اگر امر را بگذرانم برای دولت ایران دوعزم باقی خواهام ماند که عبارت از جنگ و صلح باشد . پس از تدقيق جميع نكات اين مسأله ، و بعد از مأیوسی از جميع وسایل اطراف ، آخرالامر لابد و ناچار باین مضمون کاغذی با یلچی انگلیس نوشتم :
    من صريح بجناب شما اعلام میکنم حاضر هستم که دولت ایران را متعهد بسازم که عسا کر خود را از هرات و ازخاك هرات بلادرنگ پس بخواهند و نیز حاضر هستم که د رباب تلافی نقدی خسارت اهل هرات با آن جناب قرار [ی] که متضمن رضایت باشد بگذارم ،۲۳ ربیع الاول ۱۲۷۳
    احتياج به اظهار نیست که برفدوی چه گذشت، تا این کاغذ را نوشتم . اینقدر عرض می کنم که دراین ده روز آخری صدمات انگلیس علی الخصوص این ضرب آخری مرا سی سال پیرتر کرده . البته خواهید ملتفت شد که کاغذ من باز موافق دلخواه ایلچی نشده و باز یقین ندارم که به این قدرها راضی خواهد شد یا اینکه باز قطع مراوده خواهند نمود . بنده هنوزهم نمی توانم عرض بکنم که کار را خواهم توانست گذراند یا خیر، این قدر میدانم که حتی المقدور در اتمام امر خواهم کوشید . بتاريخ ۲۳ شهر ربیع الاول ۱۲۷۳

    سفرنامه فرخ خان امین الدوله«مخزن الوقایع» زیر نظر ایرج افشار.حسین بن عبدالله سرابی، انتشارات اساطیر،تهران: ۱۳۷۳ صص۱۲۸ - ۱۳۳
    پنجشنبه ۶ تير ۱۳۹۸ ساعت ۵:۰۰
    نظرات



    نمایش ایمیل به مخاطبین





    نمایش نظر در سایت