Qajarieh, Articles by Fatemeh Ghaziha
  
لینک های روزانه
    آمار بازدید
    .... در این مملکت اگر بخواهیم از خشم جاویدان برهیم باید تسلیم و رضا اختیار کنیم. آن گاه است که فارغ از پیشداوریهای اروپاییها می توانیم آزادانه اروپا را فراموش کرده و چیزهایی را که کاملا برای ما تازه است درک و هضم کنیم....
    ایران از نگاه بانو ویتاسکویل وست نویسنده انگلیسی و همسر قونسول (۱۳۰۴ - ۱۳۰۵ ه.ش )
    این حقیقتی است که ایران سرزمینی است که برای پرسه زدن خلق شده است. فضا بیکران است و بی حد و مرز، و زمان شاخصی ندارد مگر آفتاب. اما تنها فضاهای باز و فراخ نیستند که شما را به این سرزمین می خوانند،بازارها هم هستند که اروپاییان هرگز به آنجا نمی روند ولی از آنها با شگفتی یاد می کنند. اروپاییها هر کجا که هستند دوست دارند چنان کنند که در اروپا میکنند. و اگر از ایران حرف می زنند برای گله و شکایت است، گویی تبعیدشدگانی هستند که به کیفر گناهانشان باید مدت زمانی در این مملکت زیست کنند. استثناهایی هم دیده می شود ولی قاعده عمومی همین است. به یقین در ایران بسیار چیزها هست که آدم را به خشم می آورد، به خشم می آیید که سرنوشتتان در دست طبیعت است، برف، سیلاب، یا گل و لای، سفر شما را بهم می زنند، پست را عقب می اندازند، و قطع ارتباط میکنند. بی نظمی، ولخرجی، و سستی که در همه جا می بینید اعصاب شما را خرد می کند. آزرده خاطر می شوید از بس می شنوید که فساد و رشوه و اختلاس چه دردسرها و مشکلاتی برای مردم درست می کنند. در این مملکت اگر بخواهیم از خشم جاویدان برهیم باید تسلیم و رضا اختیار کنیم. آن گاه است که فارغ از پیشداوریهای اروپاییها می توانیم آزادانه اروپا را فراموش کرده و چیزهایی را که کاملا برای ما تازه است درک و هضم کنیم.
    در اینجا از کارهایی که بین اروپاییان رواج دارد این است که در خانه های خود مهمانیهایی به چای ترتیب دهند! این کسان نمی توانند دوست یکدیگر باشند، و از هم آمیزی هیچ لذتی نمی برند و نمی توانند برد. بین آنها نه صمیمیت است و نه صداقت. بعلاوه، هیچ کس آنها را به اینگونه روابط مجبور نمی کند، عقل من که به جایی نمی رسد. نمی خواهم بفهمم و تنها به شگفتی می روم. اگر از من بپرسید، رفتن به بازار را به اینگونه مهمانیها ترجیح می دهم. چون من دوست دارم نظاره کنم؛ این کار، هیچ کس را نمی آزارد، و اگر هم زحمتی به بار آورد برای خود من است. در بازارهای ایران هیچ کس کاری به شما ندارد، حتی بازرگانها که برای فروش کالای خود دنبال مشتری می گردند به سراغ شما نمی آیند. سر فرصت می توان یک پشته پارچه ابریشمی را یک یک پشت و رو کرد و دید زد زیبایی آنها را ستود، و با فروشنده درباره آنها گفت و شنود کرد بدون اینکه به شما گفته شود «بخر بخر» کاری که در قاهره و استانبول می کنند و آدم را به ستوه می آورند. آیا این به سبب سستی و بی حالی ایرانیان است یا به دلیل این است که هنوز نمی دانند که خوب می شود جیب سیاح را خالی کرد؟ جواب این سؤال را نمیدانم. در قاهره، فروشندگان، شما را از یکدیگر می قاپند آستین شما را می گیرند و به سوی دکان خود می کشند، و میگویند |اینجا از همه دكانها بهتره دکان بغلی خوب نه.» اما ایرانیها قناعت می کنند به اینکه از پشت پلکهایی که از خواب سنگینی میکند شما را ورانداز کنند.
    بازارها با سقف طاقی پوشیده اند و در سایه روشنی فرو رفته اند که پرتو خورشید آن را با سایه روشن تابلوهای رامبرانت همانند | می کند. بی هیچ تردید درازی آنها به کیلومترها می رسد. در دو کناره | آنها دکه های کوچکی ردیف شده اند که بعضی از آنها دکه هم نیستند بلکه طبق های ساده ای هستند. آنقدر کوچکند که نتوان گفت کدام یک از دیگری بزرگتر است اما توان گفت که کدام یک کوچکتر از دیگری است. کوچکترین آنها به اندازه یک جارختی است، که توی دیوار درآورده اند و در آنها گیوه فروشها یا لباس کهنه فروشها با ریشهای حنابسته و دستار سبز به دور سر در میان لباسهای ژنده و کهنه از همه رنگ چمباتمه زده اند. دکه هایی هست که زین و یراق می فروشند و در آنها منگوله توبره، زنگوله، و دهنه ارغوانی رنگ با منگوله های بزرگ از پشم و زینهای سرخ رنگ آویخته اند. و بازارهای دیگری هست برای رسته های مشاغل و کالاهای گوناگون، از جمله بازار چرم سازها ....
    منبع : ویتا سکویل وست، مسافر تهران ، ترجمه مهران توکلی،تهران ، نشر فرزان ، ۱۳۷۵ ، فشره ای از صفحات ۱۱۳ -۱۱۶

    يكشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۱ ساعت ۲:۰۶
    نظرات



    نمایش ایمیل به مخاطبین





    نمایش نظر در سایت