Qajarieh, Articles by Fatemeh Ghaziha
  
لینک های روزانه
    ....احتیاج به گفتن ندارد که قصر شاه و عمارات و املاك مختلف وابسته بدان از قبیل حیاطها. کلاه فرنگیها. فواره ها و باغها از جمله مفاخر پادشاه بشمار می روند. در موزه قصر، صرفنظر از چیزهای جالب دیگر. شمشیر امیر تیمور. قبای شاه عباس. مجموعه قيمت ناپذیر جواهرات سلطنتی و به نظر اهل فن چیز های پر زرق و برق اما بی قیمت دیگر وجود دارد. از میان اشیاء موزه دو چیز به عنوان زیبا ترین آثار هنری مکرر مورد توصیف و تعریف قرار گرفته است؛ و این دو یکی کره جغرافیایی عظیم جواهر نشانی است از زمرد، الماس و فیروزه: و دیگری تخت طاووس.....
    تهران به روایت ویلیامز جکسن باستان شناس امریکایی
    این دانشمند امریکایی به تناوب از سالهای ۱۹۰۳(۱۳۲۰ قمری در زمان مظفرالدین شاه) الی ۱۹۲۶( اوایل رضا شاه در ایران بوده است)

    .... ، رسیدن تهران به مرتبه پایتختی از ۱۷۸۸ میلادی ( = ۱۲۰۳ هجری قمری)، با روی کار آمدن سلسله قاجار آغاز شد. در اوایل قرن سیزدهم میلادی (قرن هفتم هجری) تهران چندان بی اهمیت بود که یا قوت از آن اینگونه یاد می کند: « قلعه ای است در يك فرسنگی ری» و می افزاید که ساکنان آن در خانه هایی که در زیر زمین قرار دارد زندگی می کنند، و مردمی طاغی هستند و مدام در حالت جنگ می باشند. اگر تهران در آن زمان شهر بی اهمیتی بوده باشد، بایستی طی چهار صد سال بعد، با توجه به نوشته های سیاحان اروپای توسعه فراوان یافته باشد. و در اواخر قرن هجدهم میلادی (قرن دوازدهم هجری) به درجه ای از اهمیت رسیده باشد که آغا محمد شاه آن را پایتخت خود قرار دهد .
    وسعت و ظاهر فعلی شهر بیشتر مدیون اقدامات ناصرالدین شاه فقید است که پس از مسافرت اولش به فرنگ با شور و شوق به توسعه و زیبا ساختن مقر حکمرانی خویش پرداخت. دیوارهای قدیمی شهر را در بیشتر جاها ویران ساختند. خندقها را پر کردند، و باروی جدید که حدود هزار و ششصد متر بیرون حصار اولی بود ساختند. و به این ترتیب مقدار معتنابهی بر محیط شهر افزودند. این دیوار که محیط آن بیش از شانزده کیلومتر است، دارای چندین دروازه است که مهمترین آنها را با برجهای پر نقش و نگار و مناره های درخشانی تزیین کرده اند که کاشیهای براق و درخشنده آنها از دوردستها دیده میشود. |
    چون شهر در دشتی شنی و پست افتاده است، چشم انداز و اشراف ندارد. اما یك رشته تپه در شمال آن است که در پشت آنها سلسله جبال البرز با قله معظم دماوند سر برافراشته است. و در تضاد با دشت همواری که در جنوب تا کیلومترها ادامه دارد منظره گیرا و با هیبتی بوجود آورده است. کوهها در زمستان جلو بادهای شمال را می گیرند. و دامنه تپه سارها. با باغها و باغستانهایشان، در گرمای تابستان تفرجگاه خنك و مطبوعی بوجود می آورند.
    اگر نقشه ای از شهر تهران جلو رو می داشتیم از روی نقشه معلوم میشد که تهران تقریبا به شكل يك هشت ضلعی است، و قلب شهر در شمال مرکز این هشت ضلعی قرار دارد. میدان عمده این قسمت از شهر میدان توپخانه نام داردکه سطح آن با قلوه سنگ مفروش شده است. قسمت مرکزی این متوازی الاضلاع پهناور را حوض بزرگی فراگرفته که اطرافش را نرده آهنی کشیده اند. و در اطراف آن توپهای چرخدار قدیمی را قطار کرده اند. منتها الیه شرقی میدان عملا به ساختمان و زمینهای بانك شاهی ایران اختصاص داده شده است که عمارت سفید معظمی است به سبك مختلط فرنگی و ایرانی. و دروازه طاقدار طرف چپ آن به درون باغ مصفایی باز می شود. و در آنجا اعضای انگلیسی بانك در روزهای تعطیل به تنیس بازی میپردازند، خیابان عمدة شهریعنی خیابان علاءالدوله از شمال میدان بزرگ می گذرد. و در امتداد آن سفارتخانه های خارجی و تعدادی از خانه های زیبای شهر قرار گرفته اند. در مغرب میدان توپخانه. سربازخانه و عماراتی از نوع ساختمانهای شمال و جنوب میدان واقع شده است.
    دروازه هایی که در مدخل چند خیابانی که از میدان منشعب می شوند ساخته شده است به علت کاشیهای درخشان و تزیینات خیال انگیز شان تماشایی هستند. چشمگیر ترین این دروازه ها آن است که مدخل خیابان الماسیه را پاس می دارد. این خیابان از گوشه جنوب غربی میدان به قصر سلطنتی می پیوندد. و در مواقعی که شاه در تهران است پرچم سلطنتی بر فراز دروازه الماسيه در اهتزاز می باشد.
    از همینجا ما میدان بزرگ را ترک می گوییم و به دیدن قسمتی از شهر که در جنوب میدان واقع شده میرویم اولین نقطه ای که توجه ما را به خود جلب می کند میدان کوچکی است در جلو حیاط قصر و تاحدی در جانب جنوب که بدان میدان ارگ یا میدان شاه می گویند. در اینجا در کنار حوض بزرگی توپ عظیمی قرار گرفته است که بدان توپ مروارید، می گویند. بنا بر بعضی روایات سر این توپ در اصل به رشته های مروارید مزین بوده است. ولی توجیهات دیگر نیز در باب این وجه تسمیه وجود دارد. تاریخچه آن نیز به صور مختلف داده شده است. اما تاریخچه و وجه تسمیه آن هر چه باشد. این توپ عظیم الجثه اینك وجودی نیمه مقدس دارد. جنایتکاران بدان پناه می برند و در زیر سایه اش بست می نشینند. و حتی در نتیجه خرافه پرستی. مردم بدان معجزاتی نسبت می دهند. و از جمله می گویند اگر زن نازایی دهانه برنجين آن را لمس کند صاحب فرزند میشود. در يك جانب این میدان عمارت باشکوهی قرار دارد که نقاره خانه شهر می باشد. و از میان اتاقهای آن به هنگام طلوع و غروب آفتاب موسیقی پر سر و صدایی که قبلا در توصیف ارومیه و اصفهان از آن سخن گفتم. راه می اندازند .و دومین نقطه ای که در جنوب میدان توپخانه جالب توجه و دیدنی است. ارگ شهر است که قصر شاه در میان دیوارهای گلین آن قرار دارد. احتیاج به گفتن ندارد که قصر شاه و عمارات و املاك مختلف وابسته بدان از قبیل حیاطها. کلاه فرنگیها. فواره ها و باغها از جمله مفاخر پادشاه بشمار می روند. در موزه قصر، صرفنظر از چیزهای جالب دیگر. شمشیر امیر تیمور. قبای شاه عباس. مجموعه قيمت ناپذیر جواهرات سلطنتی و به نظر اهل فن چیز های پر زرق و برق اما بی قیمت دیگر وجود دارد. از میان اشیاء موزه دو چیز به عنوان زیبا ترین آثار هنری مکرر مورد توصیف و تعریف قرار گرفته است؛ و این دو یکی کره جغرافیایی عظیم جواهر نشانی است از زمرد، الماس و فیروزه: و دیگری تخت طاووس معروف که گو یا آن را نادر شاه افشار در حدود نیمه قرن هجدهم میلادی (نیمه قرن دوازدهم هجری) از دهلی آورده است. ولی به اعتقاد لرد کرزن تخت طاووس فعلی تخت طاووس اصلی نیست. و تخت فعلی را متجاوز از نیم قرن بعد از نادر شاه برای فتحعلیشاه ساخته اند . بازارهای عمده شهر نیز در جنوب میدان توپخانه واقع است.
    این بازارها نیز مانند بازارهای مسقف و سر پوشیده دیگر شهرها هستند که وصف کرده ام با همان مغازه ها و غرفه ها و معابر پیچاپیچ. منتها به مقیاسی بزرگتر از تمام نقاط دیگر ایران، میزان عرضه کالا در این بازارها به نظر من بسیار است. اما یك چیز را در این بازارها هر چه جستم کمتر یافتم. و آن پرچم ایران با نشان شیر و خورشید بود. پرچم در میهن دوستی ایرانیان اهمیتی ندارد. و به این علت معمولا در بازارها برای فروش عرضه نمی شود. از این رو ناچار سفارش دادم یکی برایم در ست کنند. باری. در اینجا باید بیفزایم که براستی این پرچم سفارشی را خوب رنگ آمیزی کرده بودند. و هم اکنون در کتابخانه من به عنوان یادبود سفر ایران. از دیوار آویخته است.
    عمارات دیگر قسمت جنوب تعریفی ندارند. مساجد تهران. با توجه به اینکه در پایتخت و اقعند. چندان مهم نیستند و هيچ يك از نظر حرمت و تقدیس به مزار حضرت عبدالعظیم در ری، حومة ویران تهران نمی رسند. در تهران تعدادی مدرسه دینی و چند مؤسسة تعليم و تربیتی هست. و مخارج مؤسسات اخیر که مدرسه شاه[دارالفنون] نیز از آن جمله است. به وسیله در بار تامین می شود. در مدرسه شاه معلمان اروپایی و ایرانی کار تدریس را عهده دار هستند و تعليمات ولباس و خوراک رایگان است: مع هذا بسیاری از جوانان ایرانی به مدارسی که به وسیله میسیو نهای خارجی تأسیس شده است می روند. و مثلا بیش از یک صد تن در مدرسه امر یکایی پسران در تهران درس می خوانند.
    چون از قسمت جنوبی شهر به مدخل جنوب شرقی میدان تو پخانه باز گردیم از کنار عمارت بزرگی می گذریم که در اختیار شرکت تلگراف هند و اروپاست. و از آنجا می توان تلگرامی به وطن مخابره کرد. سپس دوباره به میدان اصلی باز می گردیم. و از جانب شمال غربی میدان چهار گوش از دروازه های شهر خارج میشو یم که بر مدخل خیابانی که به محوطه محصور بزرگی راه می برد. طاق بسته است. این محوطه که بزرگترین میدانهای تهران. اما نه مهمترین آنها را تشکیل میدهد. میدان مشق شهر است و تقریبا بیش از چهارصد متر طول و همین اندازه پهنا دارد. این محوطه بزرگترین محوطه محصوری است برای مشق و تمرین نظامی که در دنیا وجود دارد و در اینجا سپاهیان شاه که به وسیله معلمان اروپایی به روش غر بیان تر بیت می شوند تعليمات نظامی می بینند. اما اکنون این میدان عظیم کمتر مورد استفاده قرار می گیرد. و در موقعی که من آنجا را دیدم زمین بازی خوبی برای بچه ها شده بود. و محلی برای انداختن لاشه حيوانات ولگردی که از ناخوشی یا علت دیگر مرده بودند. تا خورا ک سگها گردند.
    منتها الیه شمال تهران بیشتر اروپایی نشین است. به مسافت کوتاهی از میدان مشق زمینها و ساختمانهای میسیون آمریکایی قرار دارد که دارای ده یا دوازده نفر عضو است، و به کارهای تبلیغی، پزشکی، و آموزشی می پردازند.
    از محل میسیون تا هتل انگلیسی چندان راهی نیست. این مهمانخانه کوچک جایی است که خارجیانی که برای دیداری کوتاه به تهران آمده اند، در آن منزل می کنند. مهمانخانه در جای مناسبی. یعنی نزدیک خیابان علاءالدوله قرار گرفته است، که هنگام عبور از آن انسان از کنار ادارات سیاسی مختلف می گذرد. عمارت سفارت کشورهای متحده در جای دلگشایی واقع است، و محوطه ای دلپسند دارد. و از ۱۸۸۳ یعنی بیست سال قبل تاکنون در اختیار سفارت بوده است. هنگامی که از در نمایندگی گذشتم و قدم به درون حیاط گذاشتم. و چشمم به پرچم خط خط و ستاره نشان امریکا افتاد ، کلاهم را برای ادای احترام برداشتم و دست آقای ریچمند پیر سن وزیر مختار امریکا را که به من خوشامد گفت فشردم. لرزش و شعفی را که بر من عارض شده بود هرگز از یاد نمی برم. به آقای جان تايلر دبیر سفارت امریکا که بیش از سی سال است مقيم تهران است سخت مدیونم، زیرا علاوه بر انعطاف بیشمار دیگر این افتخار را نصیب من ساخت که با وزیر خارجه ایران که دو پسرش را در برلین و سن پطرزبورگ دیده بودم ملاقات کنم. پسران او هر دو وزیر مختار ایران در آن دو شهر بودند.
    وزیر خارجه ایران مردی خو شر فتار و مبادی آداب و رفتارش مثل همه ایرانیان با ادب و فرهنگ بود. هیچ گونه تصنع و تكلف تشریفاتی وجود نداشت. گفتگوی ما به كمك مهارت آقای تایلر گرم شد. و بالاخره به موضوع مسافرت من کشید. میز بانم به سفر من، خاصه اقداماتم در مورد کتيبه بهستان[بیستون]، اظهار علاقه کرد، و تقاضا نمود که چند کلمه از لغات فارسی باستان که در کتیبه داریوش بکار رفته است برای او تلفظ کنم تا در یابد چه تفاوتی با زبان فارسی امروز دارد. نیز در باره صفه تخت جمشید که تصو یر عظیمی از آن بر روی پرده دیوارکوبی به چشم میخورد و یکی از دیوارهای اتاقی را که ما در آن نشسته بودیم سراسر پوشانده بود. گفتگوکردیم. شیر ینی، چای، و سیگار تعارف کردند. و عاقبت کلماتی مهر آمیز به ملاقات ما پایان داد.
    به علت دلبستگی به زرتشتیان و به علت ارتباط نام زرتشت با «ری» در حومه تهران. دلم میخواست هر چه زودتر با آنان ملاقات کنم. و خوشبختانه در میان نخستین کسانی که به ملاقات من آمدند دبیر انجمن زرتشتی آقای اردشیر ادولجی، نماینده پارسیان هند در تهران بود. این شخص که قبلا با برادرش آشنا شده بودم فرصتهای بسیار خوبی برای آشنا شدن با احوال و شرایط زندگی همکیشان خود در پایتخت به اختیار من نهاد. و بر معلوماتی که من از زرتشتیان سراسر ایران داشتم، مقدار زیادی افزود. آماری که وی از زرتشنیان ایران داشت نشان میداد که تعداد زرتشتیان نه تنها کم نشده بلکه اندکی نیز افزوده شده است.
    زرتشتیان تهران، بر روی هم. وضعی بهتر از زرتشتیان دیگر شهر های ایران دارند، و این امر به علت آزادی نسبتا بیشتری است که در پایتخت وجود دارد . برجسته ترین عضو جامعه زرتشتی در تهران صراف ثروتمندی است به نام ارباب جمشید بهمن که ثروتش را به صدها هزار تومان تخمین می زنند، و در در بار هم سرشناس است. این امر به موقعیت زرتشتیان فوق العاده کمک می کند. زیرا آنها می توانند به وساطت او به پادشاه عرضحال بنو یسند. در ستکاری و امانت داری او در حد اعلاست. و اعتبارش حتی در چشم مسلمانان که طبیعتا می کوشند تا با زدن داغ «کافر » او را کو چك گردانند. چندان است که ایرانیان یكسره به شرافت و در ستیش ایمان دارند و این چیزی است که کمتر صراف و بانکداری شا یسته آن است. این ایمان نه تنها به راستی و درستی اوست. بلکه به تعالیم زرتشت نیز هست که راستی و درستی « ارشتات» را نگهدار دین می دانست و دینش «اندیشه نيك. گفتار نیک، و کردار نيك» را توصیه می کرد.
    اندکی بعد از رسیدنم به تهران ارباب جمشید به دیدنم آمد، و مرا دعوت کرد که به خانه و باغ قشنگی که داشت بروم، این افتخار دو بار نصیب من شد. حیاط و باغی که در جنب خانه اش در شهر است ، به سبک ایرانی طرح شده است و با درختان میوه، گلبنها. دار بستهای مو. راههای باریك و حوضی فواره دار آراسته است؛ و علاوه بر این، در يك سوی باغ دری است که به اتاقی باز می شود که به مثابه «ایز شنه گاه» یا نماز خانه است و گاه گاه آداب و مناسك دین زرتشتی به وسیله مو بدی در آنجا انجام می گیرد. ما در حالی که راحت در زیر درختان میوه نشسته بودیم مدتی را به گفتگوهای مختلف و خوردن شیرینی و خرما که زرتشتیان یزد فرستاده بودند، و نوشیدن چای گذرانیدیم..
    پارسیان تهران، تا آنجا که من میدانم. به آموزش و پرورش علاقه مند هستند، و من می توانم عکسی از مدرسه پسرانه آنها عرضه کنم. در این عکس معلم مدرسه کیومرث وفادار در جلو و شاگردان و عده ای از کارمندان ارباب جمشید که در کنار آموزگاران ایستاده اند. در عقب دیده می شوند. تعداد کسانی که به مدرسه می روند نسبتا زیاد است. و این تعداد با توجه به وسعت نسبی در جامعه یهودی ، از محصلان مدارس یهودی بیشتر است. خیلی جالب توجه و آموزنده می بود اگر میشد بین دو اقلیت مذهبی مقایسه ای بعمل آورد. و نتایج اقدامات انجمنها و گروههای خاص مسئول منافع این اقلیتها را نشان داد. چنین مقایسه ای باید کار مدارس مبلغان مختلف مسیحی تهران را نیز در بر گیرد؛ همچنین قبل از نتیجه گیری نهایی، در ارتباط با مؤسسات اسلامی بررسی گردد.
    اما این موضوعی است که در باره آن من اکنون به هیچ وجه نه صلاحیت سخن گفتن و نه فرصت تحقیق و بررسی دارم، زیرا باید به موضوع فصل پیش که با دین زرتشتی و تهران ارتباط نزديك دارد بر گردم، و آن موضوع ری، حومه ویران پایتخت، است.......
    منبع: آبراهام والنتاین ویلیامز جکسن ، سفرنامه جکسن: ایران در گذشته و حال ، مترجمان: منوچهر امیری و فریدون بدره ای،تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی،چاپ پنجم: ۱۳۸۷ خلاصه ای از صفحات ۴۷۱الی ۴۸۰.



    يكشنبه ۱۰ شهريور ۱۳۹۸ ساعت ۲:۲۶
    نظرات



    نمایش ایمیل به مخاطبین





    نمایش نظر در سایت