Qajarieh, Articles by Fatemeh Ghaziha
  
لینک های روزانه
    دوازده سرباز بدبخت دست و پا بسته در حالیکه سراپا می لرزیدند و رمقی در تن نداشتند جلوی او ایستاده بودند، شاه با چشمانی سرخ از فرط عصبانیت آنها را مدتی برانداز کرد و قبل از آنکه سؤال و پرسشی بکند که چرا جمع شده و ماجرای سنگ اندازی چه بوده است، ناگهان با حرکت دست خود اشاره ای به میرغضبها کرد.
    متظلم شدن سربازان بدون مواجب به ناصرالدین شاه، و به قتل رساندن آنها فی الفور .

    ساموئل گرین بنجامین (Samuel Greene Wheeler Benjamin) نخستین دیپلمات رسمی کشور ایالات متحدهٔ آمریکا در ایران ،در بخشی از خاطرات خود راجع به قتل سربازان متظلم چنین نقل می کندکه واقعه مهمی که واقعاً عجيب و وحشتناک بود و کمی قبل از سفر اول ناصرالدین شاه به اروپا روی داد ، واقعه ای بود که قیافه سهمناک و مهیب دیکتاتوری و حکومت مطلقه ایران را نشان داد. و چنین بود که شاه عازم اروپا بود و قصد داشت که قبل از حرکت به زیارت حضرت عبدالعظیم برود و بدین منظور با کالسکه خود از قصر سلطنتی خارج شد و راه دروازه را پیش گرفت. سربازان ساخلوی تهران براثر فساد و اختلالی که در دستگاههای مالی دولت وجود داشت چند ماهی بود که حقوق خود را دریافت نکرده بودند و در عسرت و مضيقه بسر می بردند عده ای از این سربازان وقتی خبر حرکت کالسکه شاه را شنیدند تصمیم گرفتند که دستجمعی سرراه کالسکه او بایستند و عریضه ای تقدیم کرده و شاه را مطلع نمایند که چند ماه است به آنها حقوق نداده اند . این کار آنها تازگی نداشت و معمولا" در ایران هر کس می خواست بحضور شاه تظلم نماید سر راه او می ایستاد و عریضه خود را تقدیم می کرد و سربازان هم همین کار را می خواستند بکنند. کسانی که مسئول عدم پرداخت حقوق سربازان بودند وقتی از اجتماع آنها مطلع شدند، درصدد چاره جوئی برآمدند و ظاهراً افرادی از طرف آنها میان اجتماع کنندگان نفوذ کردند و کالسکه شاه وقتی به اجتماع سربازان نزدیک شد، قبل از آنکه سربازان بتوانند عریضه خود را تقدیم کنند ناگهان سر و صدا و هیاهوئی بلند شد و چند سنگ از اطراف به کالسگه سلطنتی پرتاب گردید که به شیشه های کالسکه اصابت کرد و آنرا شکست. با آنکه هیچ معلوم نبود که سربازان این سنگها را انداخته باشند و اصولاً هیچ قرینه ای از یک حمله قبلاً سازمان داده شده به کالسکه شاه وجود نداشت ، ناصرالدین شاه خیلی نگران شد و ترسید و فوراً دستور داد که کالسکه بطرف قصر سلطنتی برگردد. ظاهراً شاه در آن موقع یاد حمله ای افتاد که در سالهای اول سلطنت او افراد فرقه بابی به کالسکه اش کرده و او را مجروح نموده بودند و فکر می کرد که این بار هم سوء قصد جدی در کار است. شاه به محض ورود به قصر دستور داد سربازانی را که پس از حادثه سنگ پرانی در محل واقعه دستگیر شده اند نزد او بیاورند. در این موقع به شاه گزارش داده شد که به احتمال قوی این سربازان با فرقه بابیها ارتباط داشته و به تحریک آنان دست به شورش زده اند. این گزارش که مطلقاً صحت نداشت و بدون شک ساخته و پرداخته کسانی بود که حقوق سربازان را نپرداخته بودند ، شاه را بی نهایت خشمگین و عصبانی کرد.
    یک شاهد عینی ماجرای هولناک و تاسف آوری را که به دنبال این واقعه روی داد، برای من حکایت کرد که وی در این موقع جلوی وزارت خارجه بود که در قسمتی از حیاط خارجی قصر قرار داشت و بناچار محکوم به تماشای این صحنه از فاصله نزدیک شد. صدراعظم[میرزا حسین خان سپهسالار] نزدیک او ایستاده بود و سراپا می لرزید ولی قدرت هیچگونه مداخله یا عکس العملی نداشت. گوئی وجدانش به او نهیب می زد که چه واقعه ظالمانه و بی عدالتی دارد روی می دهد و خود او هم در این امر مسئولیت دارد. در ایوان مقابل او شاه تنها ایستاده بود و یک دستش را به ستون ایوان تکیه داده و با دست دیگرش سبیل های بلند خود را تاب می داد ، او که بی نهایت خشمگین بود از حقیقت قضیه اطلاع نداشت و تصور می کرد که علیه وی توطئه و سوء قصد شده است و از همه مهمتر با سنگ اندازی به کالسکه، هتک حرمت مقام سلطنت را کرده اند. دوازده سرباز بدبخت دست و پا بسته در حالیکه سراپا می لرزیدند و رمقی در تن نداشتند جلوی او ایستاده بودند، شاه با چشمانی سرخ از فرط عصبانیت آنها را مدتی برانداز کرد و قبل از آنکه سؤال و پرسشی بکند که چرا جمع شده و ماجرای سنگ اندازی چه بوده است، ناگهان با حرکت دست خود اشاره ای به میرغضبها کرد. دوازده میرغضب از عقب سر ، یکمرتبه به سربازان دست و پا بسته حمله ور شدند آنها را به زمین نشاندند و کاردهای خود را به گردنشان گذاشته و در حضور شاه سر آنها را گوش تا گوش بریدند، یکی از این سربازان که جوانی تنومند بود ، به آسانی تسلیم مرگ نمی شد و میرغضب خنجری را در سینه اش فرو برد و قلبش را شکافت.
    از چند روز بعد از این مجازات هولناک بود که ناصرالدین شاه به اولین سفر خود به اروپا پرداخت ولی خبر این واقعه خونین و اعدام دسته جمعی عده ای بی گناه، قبل از او به کشورهای اروپائی رسید و به حیثیت و موقعیت شاه ایران لطمه زیادی رسانید، در ضیافت ها و مراسمی که به مناسبت ورود او در دربارهای مختلف اروپا داده می شد از شاه با سردی استقبال شده و همه سعی میکردند نفرت خود را از این مجازات که آنرا وحشیانه می نامیدند، به طریقی ابراز دارند.
    حکومتهای استبدادی اروپا نیز مخالفان خود را نابود می کنند ولی۔ روش ملایمتری بکار می برند و هرگز دستور اجرای سر بریدن دوازده نفر را در حضورشان صادر نمی کنند. عکس العمل محافل اروپائی در سفر ناصرالدین شاه اثر خوبی در میان محافل روشنفکر و تحصیل کرده ایران که با این خشونتها مخالف بودند، بخشید و خود ناصرالدين شاه هم متوجه انعکاس این واقعه شد.
    شخص وقتی با یکی از رجال مودب و بانزاکت درباری ایران صحبت می کند نمی تواند تشخیص دهد که او با پست و مقامی که داشته است چه جنایاتی با قیافه حق بجانب مرتكب شده و با حالت بی تفاوت و خونسرد ناظر چه مجازاتهای سنگین و وحشتناک غیر عادلانه بوده است. آنچه که من در برخورد و تماسهای خود احساس کرده ام ایل قاجار- که سلسله کنونی ایران از این ایل است - خشونت ، بیرحمی و قساوت خود را بیشتر از ترکها به ارث برده اند تا از ایرانیها . در کل همه رجال قجر، از شاه به پائین که با آنها صحبت و معاشرت کرده ام خشونت ، لاف زنی وزورگوئی را بیشتر از رجال نژاد خالص ایرانی دیده ام - قجرها در حقیقت تورانی و از نژاد مغولها هستند، فقط مذهب آنها شیعه است و بعلت تماس و معاشرت زیاد با ایرانیها ، اخلاق و خوی ایرانی ها را فرا گرفته اند بطور کلی هوش و استعداد و تحرک آنها کمتر از ایرانیان است و فقط در اعمال زور و لاف زنی و سنگدلی از ایرانیهای آریائی نژاد جلوتر هستند…..
    همچنین مخبر السلطنه هدایت، در بخشی از خاطرات خود در مورد چگونگی قتل سربازان شاکی ،شرح می دهد که قبل از سفر اول فرنگ ، زمانی که شاه به شاهزاده عبدالعظیم می رفته، سربازهائی که مواجبشان عقب افتاده بود، می خواستند به شاه عریضه بدهندکه سواران مانع می شوند ، سربازان سنگ بطرف آنها پرتاب می کنند ،يك دو سنگ به کالسکه شاه می خورد، اسبها رم می کنند ، یکی از تسمه ها پاره می شود و ... ، علاء الدوله به شاه وانمود می کند که این ماجرا توطئه ای از جانب صدر اعظم میرزا حسین خان سپهسالار بوده ، ده نفر از سربازان را دستگیر و به شهر آورده و حكم به اعدام آنها می شود، شاه بطوری عصبانی بوده که وساطت سپهسالار (به دلیل سوء ظنی که به او داشت )مؤثر نمی افتد و نه نفر بی گناه به دار مجازات آویخته می شوند.
    پس ازین ماجرا ، آقا ابراهیم آبدار امين السطان) که مردی متدین و همه کاره در خلوت بود دو سه روز به حضور نمی رود ، و بعد هم که شاه را می بیند ، اجازه زیارت عتبات میخواهد ؛ ناصرالدین شاه می گوید حال که عازم سفر فرنگستان هستیم و همه کارهای ما با تو است ، چه موقع مسافرت عتبات است پاسخ می دهد ، اعليحضرت هم خوب است این سفر را موقوف فرمایند، چون با قضيه سربازان هر کجا هم بروید، چه خواهند گفت ؛ و به گریه می افتد و شاه هم که گویا پشیمان و متأثر شده بود می گوید بد شده است، اما شده است، . حال چه باید کرد؟ عرض می کند اقلا کسان آنها را بخواهید و دلجویی کنید ، مقرر می شود به هريك مستمری برسانند واستمالت کنند .

    منابع :
    - ایران و ایرانیان عصر ناصرالدین شاه، نوشته:س-ج-و- بنجامین،نخستین سفیر ایالات متحده در ایران، ترجمه: مهندس محمد حسین کردبچه،تهران: سازمان انتشارات جاویدان ، چاپ اول : پائیز ۱۳۶۳.صص۱۳۴-۱۳۶
    -مهدی قلی هدایت، مخبرالسلطنه، خاطرات و خطرات ، تهران ، زوار،۱۳۶۳ ، صص۹۴-۹۵
    دوشنبه ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۱:۳۲
    نظرات



    نمایش ایمیل به مخاطبین





    نمایش نظر در سایت