Qajarieh, Articles by Fatemeh Ghaziha
  
لینک های روزانه
    آقا محمد خان قاجار و عشق در حد جنون او به جواهر
    یکی از خصوصیات آقا محمدخان قاجار حرص و آز بیش از حد در مال اندوزی بوده است، بطوریکه همه کاره سلطنت خودش بود و شخصاً به تمام کارهای محاسباتی کشور رسیدگی می کرد.وی خود خزانه دار و مستوفی الممالک و صاحب دیوان دولت خود بود. و هرجا از طلا و جواهر بوئی می برد ، تا دانۀ آخر را ضبط نمی کرد آرام نمی گرفت و با اینکه ابداً جواهر استعمال نمی کرد و سر و بر خود را با جواهر نمی آراست عشق شبیه به جنونی به جواهر داشت .
    آقامحمد خان صندوقچه ای سر به مهر داشته که می بایست هر شب روی رختخواب خان بگذارند. شبی معاشقۀ خان با صندوقچه به درازا می کشد، هادی خان که ریاست عمله خلوت را به عهده داشته ، از گوشه پرده نظری به درون اطاق می اندازد، معلوم می شود که صندوقچه محتوی جواهر پیاده است، که آقا محمد خان روی لحاف ریخته و صورت خودش را به آن می ساید، هادی خان هراسان کنار می رود و چون آقا محمد خان آواز می دهد ، قدری تأمل می کند و سراسیمه به اطاق می دود و چنان وانمود می کند که خواب بوده است .
    وی سر آمد تمام مردم ممسک جهان بشمار می آمد . و در رابطه با بدست آوردن جواهر ، در سفرهای جنگی ، خزانه و دفینه های رؤسای محلی را ضبط و در خزانه خود قرار می داد.یا در نزد خانواده فلان رئیس دوره نادری مقداری جواهر و طلای دولتی سراغ می نمود،رؤسای آن خانواده را به شکنجه و عذاب وادار می کرد که دفینه های خود را اقرار کنند، پس جواهرات آنها را گرفته و در همان خزانه ضبط می کرد. وی پس از گرفتن گرجستان و بازگشت از قفقاز در سال ۱۲۱۰ ه.ق به سمت خراسان رهسپار گردید، ظاهر قضیه زیارت مرقد حضرت رضا (ع ) بود اما دراصل ضمیمه کردن خراسان به متصرفات خود و همچنین گرفتن بقیه جواهرات نادری از شاهرخ شاه نابینا بود. باید گفت که در آن زمان هنوز به لطف وگذشت کریمخان زند شاهرخ میرزا شاهزاده نادر ی در مشهد حکومت می کرد ( در حد یک حاکم محلی کوچک )، وی نوه نادر شاه و از طرف مادری نوه شاه سلطان حسین صفوی بود. به ر روی آقا محمد خان به مشهد رفت و طبق دستور او مامورینش شاهرخ شاهزاده نابینای نادری را برای به چنگ آوردن جواهراتی که از نادر شاه در نزد او مانده بود به شکنجه گرفتند. اطرافیان شاهرخ میرزا مهدی مجتهد که یکی از علمای بانفوذ و حیثیت شهر بود را نزد شاه قاجار به شفاعت فرستادند و بوسیله او به شاه پیغام دادند که این پیر مرد عاجز چیزی ندارد و اگر چیزی موجود داشت ما برای استخلاص او جای آنها را به شما نشان می دادیم. اما آقا محمد خان کسی نبود که به این حرفها و وساطت ها اعتنایی داشته باشد و در مدت بیست روز توقف خود در مشهد، بالاترین شکنجه ها را نسبت به شاهرخ نابینا اجرا نمود.
    میرزا مهدی مجتهد که برای شفاعت رفته بود نقل می کند. که، اول شب بود که نزد آقا محمد خان رفتم، پرده که به یکسو شد و وارد اطاق گشتم دیدم سفره ای وسط اطاق افتاده و مقدار زیادی جواهر سواره و پیاده در وسط آن تل کرده اند ، شاه در کنار سفره نشسته چند دانه یاقوت درشت در کنارش چیده و در روشنایی شمع مشغول تماشای آنهاست . شاه مرا پهلوی خود نشاند، انگشتر یاقوت کوچک خوش آب و رنگی در دست من بود که با وجود کمی روشنایی در اطاق شاه متوجه آن شد و از من پرسید، نگین انگشتر شما چیست؟ گفتم یاقوت کم بهائی است،و از دست خود خارج کرده برای تماشا بدستش دادم ، مثل یک نفر جواهری زبر دست انگشتر مرا با یاقوتهای خود یکی یکی سنجید و گفت این انگشتر شما از آنهاست که برای محک و سنجش سایر جواهرات همرنگ خود خیلی خوب است ، شاید مقصود او ازین جمله این بود که من انگشتر خود را تقدیم کنم ،اما من متوجه نشدم و پیغام کس و کار شاهرخ را مبنی براینکه این پیرمرد جواهری ندارد و او را رها کند به او رساندم، شاه گفت آیا راست می گویند؟ گفتم دلیلی برخلاف گفته آنها ندارم ، خندید و با اشاره به جواهر های سفره گفت کدام دلیل از اینها محکمتر ، امروز اینقدرش را بروز داده و امشب مابقی را هم بروز خواهد داد. من از اینکه شفاعت بی موردی کرده بودم بسیار ملول و ساکت شدم.در این حال شاه سیخی برداشت و با آن در کمال مهارت یاقوت انگشتر مرا از نگین دان خارج و میان جواهرات خود پرت کرد و حلقه آن را بدست من داد و گفت ، یک عقیق خوشرنگ پیدا و به این حلقه نصب و دست نمائید، برای شما انگشتر عقیق مناسب تر است.و این به منزله اجازه مرخصی من بود. فردا شنیدم شاهرخ باقی جواهرها را تا دانه آخر تحویل داده است.البته باید گفت اگر خصلت جواهر دوستی و به تبع آن جمع آوری آن در آقا محمد خان نبود ، ده یک آنچه از جواهری که فعلا در خزانه موجود است ، وجود نداشت .
    منابع:
    ۱ -عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من، تهران، زوار، ۱۳۷۱
    ۲ - مهدی قلی هدایت(مخبرالسلطنه)، خاطرات و خطرات، تهران ، کتابفروشی زوار،۱۳۶۳
    ۳- مهدی بامداد، شرح حال رجال ایران، تهران ،زوار، ۱۳۷۱، ج۳ ، و جلد ۴

    جمعه ۱۵ دي ۱۳۹۶ ساعت ۲:۲۵
    نظرات



    نمایش ایمیل به مخاطبین





    نمایش نظر در سایت