Qajarieh, Articles by Fatemeh Ghaziha
  
لینک های روزانه
    رابطه امیر کبیر با رجال عصر خود
    حسین محبوبی اردکانی
    بدیهی است جزئیات این مسایل باید با مطالعه دقیق اسناد و مدارک و کتب و نوشته های منتشر نشده دوره قاجاریه ، ، اعم از نوشته های ایرانی و خارجی ، روشن شود و چهره بزرگترین مرد تاریخ قرن سیزدهم ایران بوضوح شناخته گردد.
    رابطه امیر کبیر با رجال عصر خود
    در موضوع روابط امیر کبیر با رجال زمان خودش مطلب زیادی نمیتوان گفت زیرابا وجود تحقیقاتی که درباره این مرد بزرگ شده است هنوز مسائل بسیاری از جمله زندگانی خصوصی او پیش ازرسیدن به صدرات مجهول است .
    قدر مسلم این است که امیر برای گردانندگان حکومت در تبریز وجود مغتنمی بوده است زیرا مسلما پس از سقوط قائم مقام همه کسانی که روی کار آمدند از بستگی او به خاندان وزیر پیشین اطلاع داشتند و اورا مانند سایر بستگان باین خانواده ازمیان نبردند و احتمالا موثرترین کس در ان باب امیر نظام زنگنه بوده است که شخص دوم در آذربایجان محسوب می شده است . وقتی در طبیعت امیر دقت می کنیم می بینیم که مردی بوده است در ست و جدی و مسلما این دو صفت مانع از آن بوده است که روابط خصوصی را در امور عمومی مملکت دخالت دهد و از این رو کارهای او از منع و عطا و دادن و گرفتن همه حول این دو صفت دور میزده است . از جهت روابط ا با معاصرینش چون ازهمه نمیشود سخن گفت بذکر چند مورد بارز ا اکتفا می شود .
    نخست از چراغعلی خان زنگنه که در سفر عثمانی همران امیر بوده و پس از رسیدن او بصدارت مامور مذاکره با حسن خان سالار شده و آنگاه نائب الحکومه اصفهان گشت و تا بر سرکار بود آثار لیاقت از او دیده می شد و از اینرو و از محارم امیر بود ولی مبداء دوستی آن دومعلوم نیست . به احتمال قوی نسبت با میرزا محمدخا ن زنگنه ، این هر دو را بیکدیگر نزدیک کرده بوده است و سفر عثمانی ، چراغعلی خان را به ا میر شناسانده و موجب تقرب وی گشته است .
    دیگر روابط امیر با سید جعفر خان مشیرالدوله است . سید جعفر خان پسر وزیر تبریز و از بستگان قائم مقام و تحصیل کرده خارج و در دوره عباس میرزا فرد متعین بوده است و مسلما او وامیر همدیگر را خیلی خوب می شناخته اند و از استعداد یکدیگر بخوبی با اطلا ع بوده اند و اینکه امیر در سفارت عثمانی جانشین او شده است معلوم می شود که از جهت مراتب اداری هم کمتر از امیر نبوده است و اگر به صدارت نرسیده است باغلب احتمالات دو علت داشته است یکی ملایمت طبع او که شاید برخی آن را به سستی هم تعبیر می کرده اند و دیگر رفتن به انگلستان که از فحوای مطالب تاریخ دوره قاجاریه خوب معلوم می شود که تا روسها در ایران دخیل بوده اند ، از کسانی که به نحوی با انگلستان سرو کار داشته اند نگرانی داشته اند علی الخصوص برای رسدن به صدارت . یکی از استادان امروز درر مقالاتی که قریب به چهل سال قبل مرقوم داشته اند نوشته اند که امیر و حاج میرزا آقاسی مایل بودند که مشیرالدوله همیشه دور ا ز درگاه و در ماموریت باشد تا مبادا به صدارت برسد ولی نامه ای از امیر انتشار یافته است که برعکس ،علاقۀ اور را به سید جعفر خان میرساند . امیر در آن نامه می نویسد :
    خود شما البته مراتب دوستی و یک جهتی مرادانسته اید و می دانید که قلبا بشما محبت دارم و هیچ چیز از شما مضایقه ندارم زیرا که می دانم چقدر بکار خدمت دولت می آئید و تا چه حد غیرت ملت و خاک خود را دارید ... اگر میدانستم کسی دیگر از عهده خدمت سرحدی بر می آید هرگز نمی خواستم از من دور باشید ،حالا هم به مین امید هستم که ان شاء الله بعد از انجام این خدمت به سلامت و سعادت از این سفر معاودت نمائید و کمک حالی برای من باشید .
    از این نامه پیداست که چون شخصی نظیر وی در دستگاه شاه نبوده است امیر مجبور بوده است برای حل و فصل مسائل سرحدی آن هم در قبال مامورین مداخله جوی روس و انگلیس از وجود او در ماموریت سرحدی عثمانی استفاده نماید .
    و اما از جهت روابط امیر با میرزا آقا خان نوری جائی ندیده ام که میرزاآقا خان در آذربایجان ماموریتی داشته باشد تا سابقه دوستی و رفاقتی از او پیش امیر بوجود آید و به احتمال قوی انتخاب او به معاونت خود برای این بوده است که از شر تحریکات حامیان او آسوده باشد و با همه گرفتاریهای آغاز سلطنت ناصر الدین شاه این مسئله دیگر مزید بر علت نشود و گرنه نمی شود گفت که امیراز سوابق او اطلاع نداشته است و یا انیکه خصوصیت ورفاقت باعث انتخاب او شده است وتحریکات میرزا آقا خان هم موید این معنی است .
    گذشته از این افراد طرازاول ، رابطه میان امیر و حسین خان مقدم آجودان باشی نظام الدوله نیز قابل بحث است .
    حسین خان از سران لشکری محمد شاه و مامور سفارت اطریش و فرانسه وانگلیس و والی فارس وروی هم رفته شخص متشخصی بوده است و نسبت خواهر زادگی هم با سید جعفر خان مشیرالدوله داشته است .
    معهذا می بینیم که امیر نسبت به او عنایتی نشان نداده است و به احتمال قوی علت آن عدم اطمینان به درستی و کفایت او بوده است . حسین خان در سفارت ارو پا خیلی ماهرانه رفتار کردو شهرتی حاصل نمود اما پس از استخدام افسران فرانسوی چون نتوانست وسایل رضایت آنها را فراهم آورد و علی الخصوص از جهت پرداخت حقوق آنها اشکالاتی پیش آمد اعتبار او تنزل یافت و از این گذشته مقداری اسلحه از فرانسه خرید که پرداخت وجه آن موجب حرفها و دردسرهایی برای دولت شد و به حیثیت او لطمه بسیار وارد آورد . بعلاوه در انتقال سلطنت به ناصر الدین شاه ، آجودان باشی و الی فارس بود و در آنجا غوغا و شورشی بر پا شد و امیر را خوش نیامد و از اینرو می بینیم که در دوره صدارت امیر ، نامی از آجودانباشی نیست و مقام در خور سابقه اش به او داده نشده است، در صورتیکه عزیز خان مکری که خیلی مقامش از او پائین تر بوده است مورد اکرام امیر قرار گرفته است و حتی در همان زمان شورش شیراز که او هم در دستگاه آجودانباشی بوده است امیر به او می نویسد که «عزیز بیا تا عزیزت کنم » و از این معلوم می شود که به کفایت او عقیده داشته است و اساسا از خصوصیات امیر بوده است که هر جا لیاقتی می دیده است در مقام استفاده از آن برای مملکت بر می آمده است . انتخاب میرزا سعیدخان موتمن الاملک برای تحریرات سری و مکاتبات دولتی محرمانه مخصوص بخودش دلیل بر این امر است هر چند که معلوم شد موتمن الاملک بیش از آنکه اهل حقیقت باشد اهل سازش و سیاست است و خیلی زود با میرزا آقا خان نوری کنار آمد و ترقی مقام یافت .
    همینطور است داستان رابطه میرزا حسین خان سپهسالار و امیر کبیر . در صدر التواریخ داستانی هست که صورت جامع تر و کامل تر از آن را بنده دریادداشت های مرحوم ممتحن الدوله شقاقی دیده ام و آن این است که میرزا نبی خان امیر دیوان ،پدر میرزا حسین خان، مبالغی از مال دولت را بر ذمه داشت که با درگذشت امیر مثل همه موارد دیگر با شدت عمل در مقام وصول آن بر آمد و مبلغی از آن پرداخته شد لکن برای بازمانده آن فرزندان میرزانبی خان تحت فشار قرار گرفتند . میرزا حسین خان از فرط زرنگی به فکر چاره افتاد و دانست که حاجی میرزا آقاسی در حضرت عبدالعظیم گرفتار ارباب توقع است که مانند دوره صدارت مرتبا از او پول و کمک می خواهند و او هم ندارد و نمیتواند کمک کند .
    از اینرو خود را به او رسانید و در خلوت به او گفت که ده هزار تومان از مال خزانه نزدمن است که میخواهم به شما برسانم . شما قبضی بتاریخ زمان صدارتتان بمن بدهید که پول به خزانه عاید شده است تا من آن پول را برای شما بیاورم . حاجی حاضر شد و قبض را نوشت و مهر کرد و به میزرا حسین خان داد . میرزا حسین خان هم قبض را گرفته به اولیای دولت داد و پدرش را از دین در آورد و دیگر هم نزد حاجی نرفت .
    بعداً این قضیه به گوش امیر رسید و چون کار طوری انجام یافته بود که از نظر اداری درست می نمود امیر را ازهوش میرزا حسین خان خوش آمد و اورا بکار پردازی امور ایرانیان بمبئی فرستاد و احتمالا در این مورد تکیه امیر به درستی خودش بوده است که تا بر سر کار است مانع از اعمال نظرهای خصوصی مامورین دولت میتواند بشود و اگر واقعا همه کسانی را که شائبه غرض در آنها می رود کنار بگذارد تنها می ماند و کار دولت از پیش نمی رود .
    و اینکه با حکومت عباس میرزای دوم برادر ناصرالدین شاه هم در قم مخالف بود، از این جهت بود که هنوز او را برای کار حکومت آن هم بدون سرپرستی کافی مناسب نمی دانست ، و اتفاقا دشمنان او از این موضوع استفاده کرده قضیه را بعکس جلوه دادند و شاه را از آن ترسانیدند و مبدا ء آنهم قاتل امیر بوده است یعنی حاج علی خان مقدم مراغه ای حاجب الدوله .
    حاجب الدوله انتشار داد که در سفر عراق و بروجرد امیر به او سپرده است که به حکام عرض راه خاطر نشان کند که ((همان تشریفات و احتراماتی را که برای شاه منظور مینمایند برای عباس میرزا هم منظور دارند )) و او این خبر رابه شاه داد
    در منشات حاج فرهاد میرزا اشاره ای است که می رساند که این شخص یعنی حاجب الدوله مایل بوده است چنین نسبتی یعنی طرفداری از عباس میرزا را بدیگر رجال دولت هم که مورد بغض دستگاه ناصرالدین شاه بوده اند بدهد و آن درنامه فرهاد میرزا است به ابوالقاسم امام جمعه که می نویسد .:
    «...حاجب الدوله در عتبه چرخ مرتبه به عرض رسانید که در جائی بودیم، فلانی به عباس میرزا اخبار ضاله می نوشت و من بالای سر او ایستاده کاغذ را می خواندم ...» در صورتیکه بعید است که فرهاد میرزا با اینکه مغضوب دستگاه بوده است اینقدر غافل باشد که در حضور کسی آنهم مثل حاجب الدوله با عباس میرزای مغضوب مکاتبه کند و بقول خودش« .. .مست طافح نبود که آن پست طالح از بالای سر اونگاه کند و او نفهمد.. ..»
    ولی متاسفانه با همه اینها سعایت حاجب الدوله و هم فکران او موثر واقع شد و امیر جان بر سرِ درستی و خلوص خود گذارد .
    اتفاقا فرهاد میرزا هم چندان مورد عنایت امیر نبوده است زیرا با انگلیسها ارتباط داشته است .
    و از شاهزادگان دیگر علیقلی میرزا اعتضادالسلطنه هم بعلت حشر و نشر با متهمان و مخالفان دین و دولت مورد لطف امیر نبوده و امیر با او میانه خوبی نداشته است و از مجموع این مسایل بر می آید که دوستی و دشمنی امیر صرفا بنابر مصالح دولتی و مملکتی بوده است نه مصالح شخصی .
    بدیهی است جزئیات این مسایل باید با مطالعه دقیق اسناد و مدارک و کتب و نوشته های منتشر نشده دوره قاجاریه ، ، اعم از نوشته های ایرانی و خارجی ، روشن شود و چهره بزرگترین مرد تاریخ قرن سیزدهم ایران بوضوح شناخته گردد.
    منبع: حسین محبوبی اردکانی:رابطه امیر کبیر با رجال عصر خود، امیر کبیر و دارالفنون( به کوشش قدرت الله روشنی زعفرانلو، انتشارات کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران، تهران:۱۳۵۴ صص۱۹۵-۲۰۱
    چهارشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۵ ساعت ۳:۲۰
    نظرات



    نمایش ایمیل به مخاطبین





    نمایش نظر در سایت